تبلیغات
احکام شرعی - روز عاشورا
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محسن

روز عاشورا
روز دهم ماه محرم ، تلخ ‌ترین ، پرحادثه ترین و غم انگیزترین روز تاریخ است . فاجعه و محنتى نبود مگر آنكه در آن روز بر ریحانه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) نازل شد و عاشورا در جهان غم ، جاودانه گشت .
دعاى امام (ع )
پدر آزادگان از خیمه خود خارج شد، صحرا را دید مملو از سواره نظام و پیادگان است كه شمشیرهاى خود را براى ریختن خون ریحانه رسول خدا بركشیده اند تا به نواله اى ناچیز از تروریست جنایتكار پسر مرجانه ، دست پیدا كنند.
حضرت ، قرآنى را كه با خود داشتند، بر سر گشودند و دستان به دعا برداشتند و گفتند:
((پروردگارا! در هر سختى پشتیبان من هستى ، در هر گرفتارى ، امید من هستى ، در آنچه به سر من آمده است مایه اعتماد و توانایى من هستى ، چه بسیار اندوههایى كه دل ، تاب آنها را ندارد، راهها بسته مى شود، دوست مخذول مى گردد، موجب دشمنكامى مى شود كه آنها را بر تو عرضه داشته ام و به تو شكایت آورده ام ؛ زیرا تنها به تو توجه دارم نه دیگرى و تو آنها را رفع كرده اى ، اندوهم را برطرف و مرا كفایت كرده اى ؛ پس صاحب هر نعمتى و داراى هر حسنه اى و نهایت هر خواسته اى ...)).(82)
امام با اخلاص و انابه متوجه ولى خود مى شود و به پناهگاه نهایى روى مى آورد و با خدایش نیایش مى كند.
خطبه امام (ع )
امام بر آن شد كه آن درندگان را قبل از انجام هر گونه جنایتى ، نصیحت كند و اتمام حجت نماید. پس مركب خود را خواست ، بر آن سوار شد، به آنان نزدیك گردید و خطبه اى تاریخى ایراد كرد كه شامل موعظه ها و حجتهاى بسیار بود. امام با صداى بلندى كه اكثر آنان مى شنیدند فرمود:

روز عاشورا
روز دهم ماه محرم ، تلخ ‌ترین ، پرحادثه ترین و غم انگیزترین روز تاریخ است . فاجعه و محنتى نبود مگر آنكه در آن روز بر ریحانه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) نازل شد و عاشورا در جهان غم ، جاودانه گشت .
دعاى امام (ع )
پدر آزادگان از خیمه خود خارج شد، صحرا را دید مملو از سواره نظام و پیادگان است كه شمشیرهاى خود را براى ریختن خون ریحانه رسول خدا بركشیده اند تا به نواله اى ناچیز از تروریست جنایتكار پسر مرجانه ، دست پیدا كنند.
حضرت ، قرآنى را كه با خود داشتند، بر سر گشودند و دستان به دعا برداشتند و گفتند:
((پروردگارا! در هر سختى پشتیبان من هستى ، در هر گرفتارى ، امید من هستى ، در آنچه به سر من آمده است مایه اعتماد و توانایى من هستى ، چه بسیار اندوههایى كه دل ، تاب آنها را ندارد، راهها بسته مى شود، دوست مخذول مى گردد، موجب دشمنكامى مى شود كه آنها را بر تو عرضه داشته ام و به تو شكایت آورده ام ؛ زیرا تنها به تو توجه دارم نه دیگرى و تو آنها را رفع كرده اى ، اندوهم را برطرف و مرا كفایت كرده اى ؛ پس صاحب هر نعمتى و داراى هر حسنه اى و نهایت هر خواسته اى ...)).(82)
امام با اخلاص و انابه متوجه ولى خود مى شود و به پناهگاه نهایى روى مى آورد و با خدایش نیایش مى كند.
خطبه امام (ع )
امام بر آن شد كه آن درندگان را قبل از انجام هر گونه جنایتى ، نصیحت كند و اتمام حجت نماید. پس مركب خود را خواست ، بر آن سوار شد، به آنان نزدیك گردید و خطبه اى تاریخى ایراد كرد كه شامل موعظه ها و حجتهاى بسیار بود. امام با صداى بلندى كه اكثر آنان مى شنیدند فرمود:
((اى مردم ! سخنم را بشنوید و شتاب مكنید تا حق شما را نسبت به خود با نصیحت ادا كنم و عذر آمدنم بر شما را بخواهم . پس اگر عذرم را پذیرفتید، گفته ام را تصدیق كردید و انصاف روا داشتید، سعادتمندتر خواهید بود و من هم مسؤ ولیتم را انجام داده ام و شما بر من راهى ندارید و اگر عذرم را نپذیرفتید و انصاف روا نداشتید، پس شما و یارانتان یكصدا شوید و بدون ابهام هر آنچه مى خواهید انجام دهید و فرصت هم به من ندهید، به درستى خداوندى كه كتاب را فرود آورده ، سرپرست من است و او صالحان را سرپرستى مى كند...)).
باد، این كلمات را به بانوان حرم نبوت رساند و آنان صدایشان به گریه بلند شد. امام ، برادرش عباس و فرزندش على را نزد آنان فرستاد و به آنان گفت :
((آنان را ساكت كنید كه به جانم سوگند! گریه آنان زیاد خواهد شد)).
هنگامى كه آنان خاموش گشتند، حضرت خطابه خود را آغاز كرد، خداوند را ستایش كرد و سپاس گفت ، بر جدش پیامبر اكرم ( صلّى اللّه علیه و آله ) ملائكه و انبیا درود فرستاد و در آن خطبه سخنانى گفت كه :
((به شمار نیاید و قبل از آن و بعد از آن سخنانى بدان حدّ از شیوایى و رسایى شنیده نشده و نرسیده است )).(83)
حضرت در قسمتى از سخنان خود چنین فرمود:
((اى مردم ! خداوند متعال دنیا را آفرید و آن را سراى فنا و نابودى قرار داد كه با اهل خود هر آنچه خواهد مى كند. پس فریب خورده آن است كه دنیا او را فریب دهد و بدبخت كسى است كه دنیا گمراهش سازد. مبادا این دنیا فریبتان دهد و مغرورتان سازد. هر كه به دنیا امید بندد، امیدش را بر باد مى دهد و آنكه در آن طمع ورزد، سرخورده خواهد شد. شما را مى بینم بر كارى عزم كرده اید كه در این كار خدا را به خشم آورده اید، كرمش را از شما برگرفته و انتقامش را متوجه شما كرده است . بهترین پروردگار، خداى ماست و بدترین بندگان ، شما هستید. به طاعت اقرار و اعتراف كردید، به پیامبر اكرم ( صلّى اللّه علیه و آله ) ایمان آوردید، اما به جنگ فرزندان و خاندان او آمده اید و مى خواهید آنان را بكشید. شیطان بر شما چیره گشته و یاد خداى بزرگ را از ضمیرتان زدوده است . پس مرگ بر شما و خواسته هایتان باد! انا للّه وانا الیه راجعون ، اینان قومى هستند كه پس از ایمان آوردن ، كفر ورزیدند پس دور باد قوم ظالم از رحمت خدا)).
امام با سخنانى كه یادآور روش انبیا و دلسوزى آنان براى امتهایشان بود، ایشان را نصیحت كرد، از فریب و فتنه دنیا بر حذرشان داشت ، آنان را از ارتكاب جنایت قتل خاندان نبوت ، ترساند و روشن كرد كه در آن صورت سزاوار عذاب دردناك و جاودانه الهى خواهند گشت .
امام رنجدیده ، سپس سخنان خود را چنین دنبال كرد:
((اى مردم ! به نسبم بنگرید كه من كیستم ، سپس به وجدان خود رجوع كنید و آن را سرزنش كنید و ببینید آیا سزاوار است مرا بكشید و حرمت مرا هتك كنید؟! آیا من نواده پیامبرتان و پسر وصى او و پسر عم او و اولین مؤ منان به خدا و تصدیق كنندگان رسالت حضرت ختمى مرتبت ، نیستم ؟!
آیا حمزه سیدالشهداء عموى پدرم نیست ؟!
آیا جعفر طیّار، عمویم نیست ؟!
آیا سخن پیامبر در حق من و برادرم را نشنیده اید كه فرمود:
((این دو، سروران جوانان بهشتند)). اگر مرا در گفتارم تصدیق مى كنید كه حق هم همان است . به خدا سوگند! از آنجا كه دانستم خداوند دروغگویان را مؤ اخذه مى كند و زیان دروغگویى به گوینده آن مى رسد، هرگز دروغ نگفته ام . و اگر مرا تكذیب مى كنید در میان شما هستند كسانى كه اگر از آنان بپرسید، به شما خبر خواهند داد. از ((جابر بن عبداللّه انصارى و ابوسعید خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زید بن ارقم و انس بن مالك )) بپرسید، تا این گفتار پیامبر( صلّى اللّه علیه و آله ) درباره من و برادرم را براى شما نقل كنند. آیا همین (گفتار پیامبر) مانع شما از ریختن خون من نمى گردد؟!)).
شایسته بود با این سخنان درخشان ، خِرَدهاى رمیده آنان بازگردد و از طغیانگرى باز ایستند. امام هرگونه ابهامى را برطرف كرد و آنان را به تاءمل هر چند اندكى فرا خواند تا از ارتكاب جنایت خوددارى كنند.
آیا حسین نواده پیامبرشان و فرزند وصى پیامبر نبود؟!
مگر نه حسین همانگونه كه پیامبر گفته بود
((سرور جوانان بهشت است )) و همین ، مانعى از ریختن خون و هتك حرمت او مى گشت ؟!
لیكن سپاهیان اموى این منطق را نپذیرفتند، آنان رهسپار جنایت بودند و قلبهایشان سیاه شده بود و میان آنان و یاد خدا، پرده افتاده بود.
شمربن ذى الجوشن كه از مسخ ‌شدگان بود،پاسخ ‌امام را به عهده گرفت و گفت :
او (شمر) خدا را به زبان پرستیده باشد اگر بداند كه (امام ) چه مى گوید!
طبیعى بود كه گفته امام را درك نكند؛ زیرا زنگار باطل ، قلب او را تیره كرده و او در گناه فرو رفته بود.
((حبیب بن مظاهر)) كه از بزرگان و معروفین تقوا و صلاح بود، بدو چنین پاسخ داد:
((به خدا قسم ! مى بینم كه تو خدا را به هفتاد حرف (یعنى پرستشى تُهى از یقین ) مى پرستى و شهادت مى دهم كه نیك نمى دانى امام چه مى گوید. ولى خداوند بر قلبت مهر زده است )).
امام متوجه بخشهاى سپاه گشت و فرمود:
((اگر در این گفته شك دارید، آیا در اینكه نواده پیامبرتان هستم نیز شك دارید؟!
به خدا سوگند! در مشرق و مغرب عالم جز من ، دیگر نواده پیامبرى ، نه در میان شما و نه در میان دیگران ، یافت نمى شود.
واى بر شما! آیا به خونخواهى قتلى كه مرتكب شده ام آمده اید؟!
یا مالى كه بر باد داده ام و یا به قصاص زخمى كه زده ام آمده اید؟!
)).
آنان حیران شدند و از پاسخ دادن درماندند. سپس حضرت به فرماندهان سپاه كه از ایشان خواستار آمدن به كوفه شده بودند، رو كرد و فرمود:
((اى شبث بن ربعى ! اى حجار بن ابجر! اى قیس بن اشعث ! و اى زید بن حرث ! آیا شما به من ننوشتید كه درختان به بار نشسته و مرغزارها سبز شده اند و تو بر لشكرى مجهز كه در اختیارت قرار مى گیرد، وارد مى شوى ...)).
آن خائنان ، نامه و پیمان و وعده یارى به امام را انكار كردند و گفتند
((ما چنین نكرده ایم ...)).
امام از این بى شرمى ، حیرت زده گفت :
((پناه بر خدا! به خدا قسم چنین كرده اید...)).
سپس حضرت از آنان روى گرداند و خطاب به همه سپاهیان گفت :
((اى مردم ! اگر از من كراهت دارید، مرا واگذارید تا به جایگاهم بر بسیط خاك بروم )).
((قیس بن اشعث )) كه از سران منافقین بود و شرف و حیا را لگدمال كرده بود، در پاسخ امام گفت :
((چرا به حكم عموزادگان خودت تن نمى دهى ؟ آنان جز آنگونه كه دوست دارى با تو رفتار نخواهند كرد و از آنان به تو گزندى نخواهد رسید)).
امام خطاب به او فرمود:
((تو برادر برادرت محمد بن اشعث هستى ، آیا مى خواهى بنى هاشم بیش ‍ از خون مسلم بن عقیل ، از تو خونخواهى كنند؟!
به خدا قسم ! نه دست ذلت به آنان خواهم داد و نه چون بندگان فرار خواهم كرد. بندگان خدا! به پروردگارم و پروردگارتان از آنكه سنگسارم كنید، پناه مى برم ، به پروردگارم و پروردگارتان از هر متكبرى كه به روز حساب ایمان ندارد، پناه مى برم ...
)).(84)
این كلمات ، گویاى عزت آزادگان و شرف خویشتنداران بود، ولى در قلوب آن سنگدلان فرو رفته در جهل و گناه ، اثرى نكرد.
اصحاب امام نیز با سپاهیان ابن زیاد سخن گفتند، حجتها را بر آنان اقامه كردند و ستمگریهاى امویان و خودكامگى آنان را به یادشان آوردند. اما این پندها بى اثر بود و آنان از اینكه زیر بیرق پسرمرجانه باشند و با ریحانه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) كارزار كنند، احساس سرافرازى مى كردند.
خطبه دیگرى از امام (ع )
امام آن نواده رسول خدا براى اتمام حجت و اینكه كسى ادعا نكند از حقیقت امر بى اطلاع بوده است ، بار دیگر براى نصیحت گویى به طرف لشكریان ابن زیاد رفت . حضرت در حالى كه زره بر تن كرده ، عمامه جدش را بر سر نهاده ، قرآن را گشوده و بر سر گذاشته بود و هاله اى از نور ایشان را فراگرفته بود، با هیبت انبیا و اوصیا در مقابل آنان قرار گرفت و فرمود:
((مرگ و اندوه بر شما! اى گروه ! آیا هنگامى كه با شیفتگى از ما یارى خواستید و ما شتابان به یارى شما آمدیم ، شمشیرى را كه سوگند خورده بودید بدان ما را یارى كنید، بر ضد ما بركشیدید و آتشى را كه براى دشمن ما و شما برافروخته بودیم ، بر علیه ما به كار گرفتید و به دشمنانتان علیه دوستانتان پیوستید بدون آنكه عدالتى میان شما گسترده باشند و یا بدانها امیدوار شده باشید.
پس مرگ بر شما باد! كه هنوز اتفاقى نیفتاده ، شمشیر در نیام ، قلب آرام و اندیشه استوار بود، شما چون ملخان نوزاد و پروانه هاى خُرد به سوى آن آمدید و خیلى زود پیمان شكستید، پس مرگ بر شما اى بندگان امت ! و اى پراكنده شدگان از احزاب ! و اى دوراندازان كتاب و تحریف كنندگان آیات ! و اى گروه گناهكار! و اى تفاله هاى شیطان ! و اى خاموش كنندگان سنّتها!
واى بر شما! آیا به اینان كمك مى كنید و ما را وامى گذارید؟! آرى ، به خدا! درخت غدر و نیرنگ در میان شما ریشه دار است و شما بر آن پا گرفته اید و این درخت در میان شما بارور و نیرومند شده است . پس شما پست ترین درختى هستید كه بیننده مى نگرد و لقمه اى براى غاصبان هستید. هان ! حرامزاده فرزند حرامزاده ! دو راه بیش نگذاشته است ؛ شمشیر كشیدن یا تن به خوارى دادن ، كجا و ذلّت ! خداوند و رسولش و مؤ منان و دامنهاى پاك و غیرتمندان و نفوس ‍ بلند طبع ، آن را بر ما نمى پسندند كه اطاعت فرومایگان بر شهادت كریمان مقدم داشته شود. آگاه باشید! من با این خاندان با وجود كمى تعداد و خوددارى یاوران ، پیش مى روم ...
)).
سپس حضرت به ابیات
((فروة بن مسیك مرادى )) متمثل شد:
((اگر شكست دهیم ، شیوه ما چنین بوده است و اگر شكست بخوریم ننگى نیست ؛ و از جبن ما نبوده است ، بلكه اجل ما به سر رسیده و دولت دیگران آغاز شده است ؛ به نكوهشگران ما بگویید، هشیار شوید كه آنان نیز به سرنوشت ما دچار خواهند شد؛ هنگامى كه مرگ از گروهى فارغ شود، به گروه دیگرى خواهد پرداخت )).(85)
((هان ! به خدا قسم ! پس از این جنایت ، فزون از سوار شدن بر اسب ، فرصت نخواهید یافت كه چون سنگ آسیا سرگردان و مانند محور آن به لرزش ‍ درخواهید آمد. این عهدى است كه پدرم از جدّم رسول خدا( علیه السّلام ) بازگو نموده است پس كار خود را پیش گیرید، شریكانتان را بخوانید و ابهام را از خودتان دور كنید، سپس درباره هر آنچه خواهید، انجام دهید و فرصتى به من ندهید. من به خداوند؛ پروردگارم و پروردگارتان توكل كرده ام . جنبنده اى نیست مگر آنكه در ید قدرت اوست همانا پروردگارم بر صراط مستقیم است )).
سپس حضرت دستانش را به دعا برداشت و گفت :
((پروردگارا! بارش آسمان را بر آنان قطع كن و آنان را دچار سالیان قحطى ، چون سالهاى یوسف كن و غلام ثقفى را بر آنان مسلط ساز تا به آنان جامهاى شرنگ بنوشاند كه آنان به ما دروغ گفتند و دست از یارى ما شستند. تویى پروردگار ما، بر تو توكل مى كنیم و به سوى تو مى آییم ...)).(86)
و این خطابه انقلابى ، صلابت ، عزم نیرومند، دلاورى و استوارى امام را نشان مى دهد. در حقیقت اوباشانى را كه از او یارى خواستند تا آنان را از ظلم و ستم امویّین نجات دهد، تحقیر مى كند چرا كه پس از روى آوردن حضرت به سوى آنان بر او پشت نموده و با شمشیرها و نیزه هایشان در برابر او قرار گرفتند تا خود را به سركشان ، ستمگران و خودكامگان نزدیك نموده و بدون اینكه از آنان عدالتى دیده باشند، در كنار آنان شمشیر كشیدند و بیعت خود را با امام شكستند. درخواست پسرمرجانه را كه متضمّن خوارى و تسلیم است آنچه در قاموس بزرگترین نماینده كرامت انسانى و نواده رسول خدا، هرگز وجود ندارد باز پس مى زند، پسر مرجانه ذلّت و خوارى را براى امام ( علیه السّلام ) خواسته بود و دور باد از اینكه امام ( علیه السّلام ) پذیراى ننگ شده در حالى كه او نواده پیامبر كه درود خدا بر او و خاندانش باد و بالاترین الگوى كرامت انسانى است ؛ از این رو آمادگى خود و خاندانش را براى جنگ و بجا گذاشتن قهرمانیهاى جاودانه و حفظ كرامت خود و امت اسلامى اعلام مى دارد. و امام صلّى اللّه علیه و آله فرجام كار آنها را این گونه بیان كرد: آنان زندگى خوشى نخواهند داشت و به زودى خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد ساخت كه جام شرنگ در كامشان خواهد ریخت و دچار رنج و عذابى الیم خواهد كرد.
مدت كمى از ارتكاب این جنایت گذشته بود كه پیش بینى امام محقق شد. قهرمان بزرگ ، یاور اسلام و سردار انقلابى ،
((مختار بن یوسف ثقفى )) بر آنان شورید، وجودشان را از ترس و وحشت لبریز كرد و انتقامى سخت از آنان گرفت . ماءموران او آنان را تعقیب كردند و به هر كس دست یافتند به شكل هولناكى به قتل رساندند و تنها افراد معدودى موفق به فرار شدند.
پس از این خطابه تاریخى و جاوید، سپاه ابن سعد خاموش ماند و بسیارى از آنان آرزو مى كردند اى كاش ! به زمین فرو مى رفتند.
لبیّك ((حرّ))
پس از شنیدن خطابه امام ، وجدان حر، بیدار شد و جانش به سوى حق روى آورد و در آن لحظات سرنوشت ساز زندگى اش ، در اندیشه فرو رفت كه آیا به حسین ملحق شود و بدین ترتیب آخرت خود را حفظ كند و خود را از عذاب و خشم خدا دور نگهداردیاآنكه همچنان در منصب خود به عنوان فرمانده بخشى از سپاه اموى باقى بماند و از صله ها و پاداشهاى پسر مرجانه برخوردار گردد!
حر، نداى وجدان را پذیرفت و بر هواى نفس غالب شد و بر آن شد تا به امام حسین ( علیه السّلام ) بپیوندد. قبل از پیوستن به امام ، نزد عمر بن سعد فرمانده كل سپاهیان رفت و پرسید:
((آیا با این مرد پیكار خواهى كرد؟)).
ابن سعد بدون توجه به انقلاب روحى حر، به سرعت و با قاطعیت پاسخ داد:
((آرى ، به خدا پیكارى كه كمترین اثر آن افتادن سرها و قطع شدن دستها باشد)).
این سخن را در برابر فرماندهان قسمتها به زبان آورد تا اخلاص خود را نسبت به پسرمرجانه نشان دهد.
حرّ مجدداً پرسید:
((آیا به هیچ یك از پیشنهادهاى او رضایت نمى دهید؟)).
عمر پاسخ داد:
((اگر كارها به دست من بود قبول مى كردم ، ولى امیرت آنها را نمى پذیرد)).
هنگامى كه حرّ یقین پیدا كرد كه آنان تصمیم دارند با امام بجنگند، عزم كرد به اردوگاه امام بپیوندد. در آن لحظات ، دچار تنش و لرزش سختى شده بود. دوستش
((مهاجر بن اوس )) شگفت زده از این اضطراب گفت :
((به خدا قسم ! كار تو شك برانگیز است ، به خدا در هیچ موقفى تو را چون اینجا ندیده ام و اگر از من درباره دلیرترین اهل كوفه پرسش مى شد، جز تو را نام نمى بردم )).
حرّ تصمیم خود را بر او آشكار كرد و گفت :
((به خدا سوگند! خودم را میان بهشت و دوزخ مخیر مى بینم ، ولى هرگز جز بهشت را ترجیح نخواهم داد اگرچه مرا قطعه قطعه كنند و بسوزانند)).
سپس در حالى كه از شرم و آزرم آنچه درباره حضرت انجام داده بود سر را به زیر انداخته بود، عنان اسب را پیچید و به سوى امام تاخت ،
(87) همینكه به ایشان نزدیك شد با چشمانى اشكبار، صداى خود را بلند كرد و گفت :
((پروردگارا! به سوى تو انابه و توبه مى كنم ، قلوب دوستان تو و فرزندان پیامبرت را لرزاندم . یا اباعبداللّه ! من از گذشته ام تائب هستم ، آیا توبه من پذیرفته است ؟...)).
سپس از اسب فرود آمد، فروتنانه و متضرعانه به امام روى آورد و براى پذیرفته شدن توبه اش چنین گفت :
((یابن رسول اللّه ! خداوند مرا فدایتان گرداند. من همانم كه مانع بازگشت شما شدم و شما را در این جاى سخت فرود آوردم . به خدایى كه جز او خدایى نیست ، هرگز نمى پنداشتم آنان پیشنهادهاى شما را رد كنند و كار را تا به اینجا برسانند. با خودم مى گفتم : در بعضى كارها از آنان پیروى كنم اشكالى ندارد. هم آنان مرا مطیع خود مى دانند و هم این كه خواسته هاى شما را خواهند پذیرفت . به خدا قسم ! اگر گمان مى كردم آنان سخنان شما را نخواهند پذیرفت . هرگز در حق شما چنان نمى كردم . و اینك نزدت آمده ام و از آنچه كرده ام نزد خدایم توبه كرده ام و در راه شما مى خواهم جانبازى كنم تا اینكه در راهت كشته شوم ، آیا توبه ام پذیرفته مى شود؟)).
امام به او بشارت داد و او را عفو كرد و رضایت خود را اعلام داشت :
((آرى ، خداوند توبه ات را مى پذیرد و تو را مى بخشاید)).(88)
حرّ از اینكه حضرت توبه اش را پذیرفت ، سرشار از خشنودى گشت و از ایشان اجازه خواست تا اهل كوفه را نصیحت كند، چه بسا كسانى به راه صواب بازگردند و توبه كنند. امام به او اجازه داد و حرّ به طرف سپاهیان رفت و با صداى بلند گفت :
((اى اهل كوفه ! مادرانتان به عزایتان بنشینند و بگریند. آیااو را دعوت مى كنید و هنگامى كه آمد، تسلیم دشمنش مى كنید؟! آیا پنداشتید در راهش ‍ پیكار و جانبازى مى كنید، اما بر ضدش مى جنگید؟! او را خواستید، محاصره كردید و او را از رفتن به شهرهاى بزرگ خدا براى ایمنى خود و خاندانش ، بازداشتید، تا آنجا كه چون اسیرى در دست شماست ، نه براى خود سودى مى تواند فروآورد و نه زیانى از خود دور سازد. آب فرات را نیز كه یهودیان ، مسیحیان و مجوسان از آن بهره مندند و گرازها و سگان در آن غوطه مى زنند، بر او و خاندانش بستید. اینك او و خاندانش هستند كه تشنگى ، آنان را از پا درآورده است . چه بد، حق پیامبرتان را در باب فرزندانش ادا مى كنید. خداوند شما را روز تشنگى و هراس از آنچه درآنید اگر توبه نكنید آب ننوشاند...)).
بسیارى از سپاهیان آرزو مى كردند به زمین فرو روند. آنان به گمراهى خود و نادرستى جنگشان یقین داشتند، لیكن فریفته هواهاى نفسانى و حُبّ بقا شده بودند. بعضى از آنان وقاحت را بدانجا رساندند كه تیر به طرف حرّ پرتاب كردند و این تنها حجتى بود كه در میدان رزم داشتند.





نوع مطلب : زندگی حضرت عباس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:59 ب.ظ
Unquestionably believe that which you stated.
Your favorite reason seemed to be on the net the easiest thing to be aware
of. I say to you, I certainly get irked while people consider worries that they just don't know about.
You managed to hit the nail upon the top as well as defined out the whole thing without having side effect , people could take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:34 ب.ظ
My coder is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the
expenses. But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on numerous websites for
about a year and am nervous about switching to another
platform. I have heard very good things about blogengine.net.
Is there a way I can import all my wordpress content into it?
Any kind of help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :