تبلیغات
احکام شرعی - مرگ عثمان و خلافت حضرت على
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
دوشنبه 7 بهمن 1392 :: نویسنده : محسن

فصل اول : مرگ عثمان و خلافت حضرت على علیه السلام
على علیه السلام و سكوت
امیرالمؤ منین على علیه السلام بیست و پنج سال از حق قانونى و الهى خویش محروم ماند و در این مدت كه دور از جنجال و حكومت دارى به گوشه نشینى پرداخته و به كارهاى علمى ، پاسخ به شبهات دینى ، مناظره با علماى مسیحى و یهودى ، پاسخ به مسائل جدید علوم اسلامى ، رسیدگى به محرومان ، مشورت سیاسى در مسائل پیچیده حكومتى و تربیت مفسر و محدث و متكلم مشغول بود.
در سال 35 هجرى در مركز حكومت ؛ یعنى مدینه شورشى به پا خاست . ناراضیان حكومت عثمان ، انقلابى را آغاز و بر ضد حكام و عمال او اعتراض كردند، در آن زمان عثمان به بنى امیه كه از اقوام بودند در دخل و تصرف اختیار تام داده بود. مردم از مهاجر و انصار و مسلمانان ناراضى دارالحكومة را محاصره كرده بعد از چهل روز عثمان را كه تغییرى در روش ‍ خویش نداد به قتل رساندند.
(1)
على علیه السلام و بیعت
مهاجرین و انصار و مردم سایر بلاد اسلام

احمد روحانى
1379 هجرى شمسى

فصل اول : مرگ عثمان و خلافت حضرت على علیه السلام
على علیه السلام و سكوت
امیرالمؤ منین على علیه السلام بیست و پنج سال از حق قانونى و الهى خویش محروم ماند و در این مدت كه دور از جنجال و حكومت دارى به گوشه نشینى پرداخته و به كارهاى علمى ، پاسخ به شبهات دینى ، مناظره با علماى مسیحى و یهودى ، پاسخ به مسائل جدید علوم اسلامى ، رسیدگى به محرومان ، مشورت سیاسى در مسائل پیچیده حكومتى و تربیت مفسر و محدث و متكلم مشغول بود.
در سال 35 هجرى در مركز حكومت ؛ یعنى مدینه شورشى به پا خاست . ناراضیان حكومت عثمان ، انقلابى را آغاز و بر ضد حكام و عمال او اعتراض كردند، در آن زمان عثمان به بنى امیه كه از اقوام بودند در دخل و تصرف اختیار تام داده بود. مردم از مهاجر و انصار و مسلمانان ناراضى دارالحكومة را محاصره كرده بعد از چهل روز عثمان را كه تغییرى در روش ‍ خویش نداد به قتل رساندند.
(1)
على علیه السلام و بیعت
مهاجرین و انصار و مردم سایر بلاد اسلام به دنبال كشته شدن عثمان در مسجدالنبى صلى الله علیه و آله اجتماع كردند تا تكلیف خلافت و امامت را روشن كنند.اكثر مردم طالب خلافت و حكومت على بن ابى طالب علیه السلام بودند.
در آن میان ، عدى بن حاتم ، سعید بن قیس ، ابوایوب انصارى ، عمار یاسر، ابوهیثم بن تیهان ، رفاعة بن رافع ، مالك بن عجلان ، خالدبن زید به خلافت على علیه السلام راغب تر بودند و از دیگران علاقه بیشترى مى دادند.
پس عمار یاسر در آن اجتماع بزرگ با صداى رسا گفت :
اى گروه مهاجر و انصار! عثمان را ملاحظه كردید كه در میان شما چگونه زیست ! خویشتن را دریابید كه بار دیگر با كسى چون او مواجه نگردید، اینك على مرتضى علیه السلام در میان شماست ، قرابت او با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سبقت او را در اسلام مى دانید از تفرقه بپرهیزید و در بیعت با او تعجیل كنید.
پس از این سخنان ، مردم دسته دسته و گروه گروه به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام رسیدند و گفتند:
(2)
اى ابو الحسن ! مردم ، عثمان را كشتند و مى دانى كه از انتخاب خلیفه چاره اى نیست و غیر از تو كسى شایستگى این كار را ندارد، اجازه بفرما با تو بیعت كنیم .
على علیه السلام فرمود: حاجتى به بیعت شما نیست ، من سالهاست كه خلافت را رها كرده ام و هیچ رغبتى به آن ندارم .
عده اى تعجب كردند و گفتند: یا على ! چرا بیعت مردم را نمى پذیرى ، قتل عثمان بدون رضایت خداوند صورت نگرفت .
على علیه السلام فرمود: خیر، این گونه نیست ، بلكه شما او را كشتید و خون او بدون قصاص باقى مانده است . اى مردم ! مرا رها كرده ، غیر من را براى خلافت انتخاب كنید.
در میان شما كسانى را مى نگرم كه دلهایشان آرامى ندارد و عقل و راءى آنان ثابت نیست ، بروید و با طلحه و زبیر بیعت كنید.
جمعیت گفت : یا على پس با ما به نزد طلحه و زبیر بیایید و با آن دو سخن گویید تا خلافت را قبول كنند.
على علیه السلام موافقت كرد و به همراه جمعیت به سوى منزل طلحه رفت . وقتى به در خانه او رسیدند على علیه السلام به طلحه فرمود:
اى ابا محمد! مردم براى بیعت با من جمع شدند، ولى من حاجتى به خلافت و بیعت مردم ندارم . پس تو بیعت مردم را بپذیر و این امر را به عهده بگیر.
طلحه گفت : اى ابا الحسن ، تو لایق تر و شایسته تر به امر خلافت هستى و به سبب فضایل و خویشاوندى با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سابقه دینى كه دارى ، خلافت را قبول فرما!
على علیه السلام فرمود: اگر بیعت مردم را بپذیرم و خلافت را قبول كنم . تو از جمله كسانى خواهى بود كه به مخالفت برمى خیزى و ادعاى حكومت مى كنى .
طلحه گفت : اى ابا الحسن ، خدا نیاورد آن روزى را كه كار ناپسندى نسبت به تو انجام دهم .
على علیه السلام : خداوند مراقب عمال توست .
سپس على علیه السلام دست طلحه را گرفت و او را به نزد زبیر بن عوام برد تا خلافت و حكومت را به او پیشنهاد كند اما نظیر همان سخنان كه از طلحه شنیده بود از زبیر هم شنید.
آن گاه طلحه با على علیه السلام بیعت كرد: پس از او زبیر نیز به على علیه السلام بیعت كرد. آنان عهد و پیمان بستند كه پیمان شكنى و غدر و مكر نكنند.
على علیه السلام در میان اجتماع مردم در مسجد حاضر شد هیجان و احساسات شدیدى بر جمعیت حاكم بود.
فردى از انصار به پا خاست و گفت : اى مردم ! شما سیر و سلوك عثمان را دیدید كه چگونه عمل كرد. پس كلام مرا گوش كنى و از حرفهایم اطاعت كنید.
حاضران گفتند: شما انصار رسول خدا صلى الله علیه و آله هستید، و سابقه بیشترى در اسلام دارید پس سخن بگویید، و اوامرتان را آشكار كنید تا بدانیم .
آن شخص گفت : شما فضائل على بن ابى طالب علیه السلام و سابقه ، قرابت و منزلتش را در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله مى دانید. عملش ‍ به حلال و حرام از همه بیشتر است . اگر به جاى او كسى را فاضل تر و نیكوتر مى شناختم حتما معرفى مى كردم .
اجتماع كنندگان یك صدا گفتند: رضینا به طاعین غیر كارهن .
على علیه السلام : پرسید آیا رضایت به بیعت با من را حق واجب از طرف خدا مى دانید یا از راءى و نظر شماست .
جمعیت گفتند: بیعت را واجب از جانب خداى عزوجل مى دانیم .
على علیه السلام فرمود: فردا در این مكان تجمع كنید تا نظر خویش را در پذیرش خلافت و حكومت اعلام كنم ، مردم در آن روز متفرق شدند.
روز بعد مجددا طرفداران خلافت على علیه السلام در مسجد اجتماع كردند، على بن ابى طالب علیه السلام بر منبر نشست و بعد از حمد و ثناى خداوند فرمود:
ایهاالناس !ان الامر امركم فاختاروا لانفسكم من احببتم و انا سامع مطیع لكم .
((اى مردم ! اختیار در دست شماست هر كسى را كه مایل هستید و دوست دارید انتخاب كنید. من هم مطیع و همراه شما هستم .))
مردم از هر طرف فریاد بر آوردند، اى على ! ما بر پیمان روز قبل استواریم ، دستت را بگشا تا حاضران با تو بیعت كنند.
سكوت سراپاى على علیه السلام را فرا گرفت .
بلافاصله طلحه برخاست و در حضور مردم دستش را بر روى دست على علیه السلام نهاد و با آن حضرت بیعت كرد.
اما چون دست او در جنگ احد آسیب دیده بود و با آن دست بیعت كرد، قبیصة
(3) بن جابر گفت :
انا لله و انا الیه راجعون ! عجب حادثه اى اتفاق افتاد. به خدا سوگند این بیعت از طرف طلحه به پایان نخواهد رسید.
سپس زبیر به سرعت برخاست و با على علیه السلام بیعت كرد. بعد از آن دو، مهاجر و انصار و هر كسى از عرب و عجم كه حاضر بود آماده بیعت با على بن ابى طالب علیه السلام شد.
در آن هنگام سودان بن حمران كه اهل مصر بود گفت : یا ابا الحسن ! اگر مثل عثمان عمل كنى با تو نیز جنگ خواهیم كرد.
آن گاه مردم با میل و رغبت به سوى آن حضرت آمدند، امیرالمؤ منین على علیه السلام با شرط عمل به كتاب خدا و سنت مصطفى صلى الله علیه و آله بیعت آنان را پذیرفت و بدین گونه مراسم بیعت انجام یافت .
دفن عثمان
چون خلافت بر امیرالمؤ منین على علیه السلام تثبیت شد. بلافاصله دستور دفن عثمان را صادر كرد. آن گاه فرمان داد كلیه اموال و دارایى هایى كه در سراى عثمان قرار داشت و متعلق به بیت المال بود، به بیت المال برگردانند. اموال شخصى او را هم به ورثه اش سپرد. سپس دارایى بیت المال كه در دارالخلافه جمع شده بود، بین مهاجر و انصار تقسیم كرد كه به هر نفر سى دینار رسید.
بیعت اهل كوفه
چون خبر عثمان و بیعت مهاجر و انصار با امیرالمؤ منین على علیه السلام منتشر شد، اهل كوفه با شنیدن این خبر بى درنگ به نزد امیرشان كه آن وقت ابو موسى اشعرى
(4)بود رفتند و گفتند:
چرا با امیرالمؤ منین على علیه السلام بیعت نمى كنى و مردم را به بیعت او تشویق نمى نمایى ، در حالى كه مهاجر و انصار با او بیعت كرده اند.
ابو موسى گفت : مى نگرم تا بعد از این مردم چه كار خواهند كرد، و چه خبر جدیدى خواهد رسید؟ مردم كوفه از گفتارش راضى نشدند.
هاشم بن عتبة بن ابى وقاص گفت : اى ابو موسى ! منتظر چه خبر دیگرى هستى ، مردم عثمان بن عفان را كشتند؛ آن گاه مهاجر و انصار، خاص عام با امیرالمؤ منین على علیه السلام بیعت كردند. آیا مى ترسى اگر با على علیه السلام بیعت كنى ، عثمان از آن جهان باز گردد و تو را توبیخ كند؟!
اى ابو موسى ! اگر در بیعت با امیر المؤ منین على علیه السلام تردید دارى و بیعت نمى كنى ، امارت كوفه را رها كن تا دیگرى را امیر خود قرار دهیم .
هاشم این سخنها را گفت ، سپس یك دست را بر دست دیگر زد و گفت :
دست راست من از آن امیر المؤ منین على علیه السلام و دست چپ من از آن من و بدین گونه با با او بیعت مى كنم و خلافت او را با جان و دل مى پذیرم .
چون هاشم بن عتبة این چنین بیعت كرد، هیچ عذرى براى ابو موسى اشعرى نماند، او نیز برخاست و با على علیه السلام بیعت كرد، به دنبال او بقیه مردم كوفه با على ابن ابى طالب علیه السلام بیعت كردند.
بیعت اهل یمن
اهل یمن با شنیدن پذیرش خلافت از جانب امیر المؤ منین على علیه السلام گروه گروه به مدینه رهسپار شدند و ضمن تهنیت گفتن ، با على بن ابى طالب علیه السلام بیعت كردند.
از بزرگان یمن نخستین كسى كه به سوى مدینه حركت كرد، رفاعة بن وائل همدانى از قبیله همدان بود و بعد از او رویبة بن وبر بجلى به اتفاق قبیله اش ‍ به سوى مدینه روى آورد شب و روز در حركت بودند تابه خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام شرفیاب شدند. چون خبر حركت بزرگان یمن به على علیه السلام رسید. به مالك اشتر فرمود با جماعتى از مشاهیر مدینه به استقبال آنان رود.
مالك اشتر هم با شكوه فراوان و تدارك نیكو از مدینه خارج شد و به استقبال رفت . وقتى آنان را ملاقات كرد، خیر مقدم گفت و آنان را نیك گرامى داشت و گفت :
اى اهل یمن ! به قومى نیكو وارد شدید، كه شما را دوست دارند، و شما نیز به آنان محبت دارید، به خدمت امامى عادل ، خلیفه اى فاضل كه مهاجر و انصار او را پسندیده و بر خلافت او اتحاد و اتفاق دارند، رسیده اید، پس به همراه مالك اشتر به مدینه وارد شدند، روزى به استراحت پرداختند و در روز دیگر ده نفر از مشاهیر آنان یعنى عیاض بن خلیل ازدى و رفاعة بن وائل همدانى و كیسوم بن سلمة الجهنى و رویبة بن وبر جبلى و رفاعة بن شداد خولانى و جمیع بن خیثم كندى و احنف بن قیس كندى و عقبد بن نعمان نجدى و عبدالرحمن بن ملجم مرادى ، به خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام شرفیاب شدند، على علیه السلام آنان را نزد خویش نشانید و مورد لطف قرار داد. آن گاه به آنان فرمود:
شما بزرگان و رؤ ساى یمن هستید. اگر براى ما مشكلات و دشوارى سخت پدید آید،و نیاز به شمشیر و نیزه باشد حمایت شما چگونه است و چه اندازه صبر مى كنید؟ عبدالرحمان بن ملجم مرادى از میان جمع سخن آغاز كرد و گفت :
یا امیر المؤ منین ! ما را با جنگ ناف بریده و با پستان پیكان شیر داده و در میدان جنگ پروش داده اند. ما از شجاعان و شیران میدان هستیم ، به هر سوى فرمان دهى اطاعت مى كنیم . صفات پهلوانى و جنگ آورى را از اجدادمان به ارث برده ایم .
على علیه السلام آنان را مرحبا گفت ، و اكرام فرمود، با خوشى و خوشحالى به یمن برگشتند.
كسانى كه از بیعت با على علیه السلام امتناع كردند.
عمار یاسر به على علیه السلام گفت : یا امیر المؤ منین ! مردم جملگى با اختیار و ارده خویش با شما بیعت كردند و جماعتى مثل اسامة بن زید و عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمة و حسان بن ثابت و كعب بن مالك از بیعت با امتناع ورزیدند. آنان را احضار كن تا مثل مهاجر و انصار با شما بیعت كنند.
(5) على علیه السلام فرمود: احتیاج به بیعت كسانى كه میل و رغبت به ما ندارند نیست ، آنان را به حال خویش رها كنید.
مالك اشتر گفت : یا امیر المؤ منین ! آنان اگر چه سوابق خدمت بیشترى به محمد مصطفى صلى الله علیه و آله دارند،اما این بیعت همگانى است ، همه افراد باید به این كار رغبت نشان دهند. آنان را بخوان تا بیعت كنند، امروز مردم با زبان حمایت مى كنند، و فردا كه جنگى پیش آید با شمشیر و نیزه باید حمایت كنند.
امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود: اى مالك ! من مردم را بهتر از تو مى شناسم ؛ بگذار تا بر راءى و میل خویش رفتار كنند.
زیاد بن حنظله تمیمى از جاى برخاست و گفت اى امیر المؤ منین ! هر كسى كه در بیعت با شما رغبت نكند، او را منفعتى براى ما نیست و آنان كه به اكراه و اجبار بیعت كنند به خیرشان امیدى نیست . اگر بخواهند به اكراه بیعت كنند رهایشان كن .
سعد بن ابى وقاص جلو آمد و گفت : یا ابا الحسن ! سوگند به خدا شك ندارم تو به خلافت این امت سزاوار و بر حق هستى ، اما جماعتى در این كار با تو منازعه مى كنند كه اهل قبله و نمازند؛ اگر دوست دارى بیعت كنم ، شمشیرى به من ده كه زبان و دو لب داشته باشد و بتواند سخن بگوید، و مومن را از كافر باز شناسد، تا با آن شمشیر با مخالفان تو بجنگم .
امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود: اى سعد! از مهاجر و انصار و دیگران كسى چنین شرطى بر ولى امر خویش نكرده است ، اگر راست مى گویى بیعت كن ، آن گاه در خانه خویش بنشین ، و در هیچ جنگى شركت نكن من تو را در هیچ كارى اجبار نمى كنم .
سعد بن ابى وقاص گفت : اى ابا الحسن ! در این باره تاءمل و تفكر مى كنم تا تصمیم بگیرم .
عمار یاسر گفت واى بر تو سعد! از خداى سبحان بترس كه بازگشت همه به سوى اوست . امیرالمؤ منین على علیه السلام تو را بر بیعت مى خواند، عذر مى آورى و شمشیرى سخنگو مى طلبى ! این كار تو شایسته نیست ، شاید در دل قصد دیگرى داشته باشى ؟
عكس العمل مروان بن حكم و سعید بن عاص و ولید بن عقبه :
در اثناى این گفت و گو على علیه السلام كسى را به دنبال مروان بن حكم و سعید بن عاص و ولید بن عقبه كه از بیعت با على كناره گیرى كردند، فرستاد . چون حاضر شدند، امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود: چرا از بیعت تخلف مى كنید؟
ولید بن عقبه گفت : اى ابا الحسن ! سینه ما را پر از كینه كردى ، پدر مرا در جنگ بدر كشتى و پدر سعید بن عاص كه مهتر و سرور بنى امیه بود در جنگ بدر از پاى در آوردى و پدر مروان بن حكم را كه عثمان به مدینه آورد خوار و خفیف كردى و راءى عثمان را در آن ضعیف شمردى . چگونه با تو بیعت كنیم در حالى كه با ما سه تن چنین كردى ! اگر بنا باشد بیعت كنیم ، با شروط سه گانه بیعت مى كنیم :
كشندگان عثمان را مجازات كنى ؛ و اگر از ما سهوى یا خطایى سر زند، عفو فرمایى . هرگاه از تو ترسان شویم ، اجازه دهى به شام نزد پسر عم خویش ‍ معاویه رویم .
امیرالمؤ منین على علیه السلام فرمود: اى مروان ! كینه شما نسبت به من بر حق نیست ، و كینه اى كه از من به دل گرفته اید نارواست ، چون من شما را خوار و خفیف نكردم بلكه خداى سبحان شما را خوار و خفیف كرد.
اما حدیث كشندگان عثمان ، اگر ملازم و مصاحب من باشند، امروز را به فردا نیندازم ، و از آنان انتقام گیرم .
اما ترسیدن شما از آنچه نگران هستید، شما را امان مى دهم . ولى درباره چشم پوشى از خطاهاى شما، اگر حق الله را ضایع كنید در اختیار من نیست كه عفو كنم .
مروان گفت : اگر با تو بیعت نكنیم با ما چه مى كنى ؟
امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود: اگر امتناع كنید، شما را حبس مى كنم تا بیعت كنید با مسلمانان متفق و متحد شوید و اگر بر آنان عصیان طغیان كنید، شما را سخت عقوبت و مجازات مى كنم . چون سخنان امیرالمؤ منین على علیه السلام را بر این منوال شنیدند گفتند: مال بیعت را ترجیح مى دهیم . آن گاه مروان بن حكم و ولید بن عقبه و سعید بن عاص با ذلت و خوارى بیعت كردند.
بعد از مدتى به اطلاع امیرالمؤ منین على علیه السلام رسید كه آنان مردد هستند و از جان و مال ایمن نیستند، على علیه السلام ولید بن عقبه و مروان بن حكم و سعید بن عاص را احضار كرد و گفت : اگر در امانى به شما دادم آرام ندارید؛ و از من مى ترسید، به هر شهرى كه مایلید اجازه مى دهم ساكن شوید.
مروان گفت : در مدینه سكونت مى كنیم و این شهر را از هر جهت بهتر مى دانیم .
على علیه السلام فرمود: اختیار در دست شماست ، اگر مى خواهید در این شهر بمانید، یا اگر مى خواهید به نزد معاویه یا هر شهر دیگرى كه دوست دارید،بروید.
آنان خوشحال شدند و باز گشتند.
بعد از چند روز مروان قصیده اى سرود و سخن ناروا و ناحق به امیرالمؤ منین على علیه السلام نسبت داد، و شعر او بدین مضمون بود كه كشندگان عثمان خوشحال و فارغ البال در مدینه مى گردند و به كشتن او فخر و مباهات مى كنند، على علیه السلام آنها را مى بیند و بى اعتنا از كنار آنان مى گذرد.
چون این ابیات را امیرالمؤ منین على علیه السلام و مردم شنیدند، عده اى از مسلمانان قصد كشتن مروان را كردند.
على علیه السلام فرمود: او را رها كنید و آزار نرسانید، او مرا رنجانیده و به من بد گفته است ، نه شما را.




نوع مطلب : جنگ های حضرت علی (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:49 ب.ظ
If you are going for finest contents like myself,
simply go to see this web site everyday because it presents quality contents, thanks
جمعه 18 فروردین 1396 04:27 ب.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your site and in accession capital to claim
that I get in fact loved account your weblog posts.
Any way I'll be subscribing for your feeds and even I achievement you get admission to consistently fast.
جمعه 13 بهمن 1391 09:37 ب.ظ
سلام از شما دعوت میشود به عنوان عضو افتخاری
برای عضویت در حلقه های دین پژوهی فقط کافیست مشخصات ذیل را به

آدرسdinpajoohan@gmail.com بفرستید.

@آدرس وبلاگ یا وب‌ سایت شخصی

@آدرس ایمیل شخصی

@نام و نام خانوادگی (یا نام مستعار)

@میزان تحصیلات و رشته تحصیلی

مزایای عضویت در حلقه های دین پژوهی:

@ ثبت اسم و مشخصات شما در آرشیو حلقه های دین پژوهی

@ ثبت آدرس وبلاگ یا وب‌ سایت شخصی شما در آرشیو حلقه های دین پژوهی

@دسترسی اعضاء حلقه های دین پژوهی به کارشناسان دین شناسی از طریق مسنجر

@امکان دریافت آخرین مطالب وبلاگ دین پژوهان

@امکان دریافت مقالات آموزشی از طریق ایمیل

@درج لینک مطالب تخصصی دین پژوهی شما و ثبت آن در وبلاگ دین پژوهان با نام خودتون

@امکان عضویت در گروهها، انجمنها و موسسات بین المللی از طریق گروه دین پژوهان

شرایط ارسال مطلب:

@مطالب ارسالی شما باید تولیدی بوده و از جای دیگر کپی نباشد

@شما فقط آدرس لینک مطلبتون رو برای ما ارسال می کنید.

بعنوان نمونه: http://dinpajoohan.mihanblog.com/post/272 - نویسنده: دین پژوه
سه شنبه 7 آذر 1391 06:50 ب.ظ
جاماندگان غافله حسین علیه السلام!
اگر می خواهید مولایمان را یاری کنید بسم الله!
هر که میخواهد به ندای غریبانه هل من ناصر مولایمان لبیک بگویید بسم الله!
راه و شیوه یاری مولایمان این است که...
برای اطلاع از چگونگی یاری رساندن به حضرت سیدالشهدا علیه السلام به آدرس

http://serat.mihanblog.com/post/195

مراجعه و ما را برای انجام بهتر وطیفه خادمی عزاداران مولا با نظرات و پیشنهادات خود یاری کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :