تبلیغات
احکام شرعی - شفاى مجروح و معلول جنگى
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محسن

جوان مى گوید:

«8 سال پیش در جبهه حاج عمران در حمله هوایى عراق مجروح شدم. تقریباً از تمام بدن فلج شده بودم و توانایى حركت نداشتم. شبى مادرم به منزل ما آمد و زخم زبانى به من زد كه دلم را شكست و متوسل به آقا امام زمان(علیه السلام) شدم و گفتم: اى امام زمان! یا مرگ مرا برسان و یا شفایم را از خدا بخواه!

آن شب در خواب، امام زمان(علیه السلام) را دیدم كه فرمود: من مسجدى به دست خود بنا كرده ام. بیا آن جا متوسل شو!» و در همان حال مسجد جمكران مورد نظرم بود.

صبح كه از خواب برخاستم، نظرم عوض شد و با خود گفتم كه سال آینده به مسجد جمكران مى روم. سپس به عیادت بیمارى در بیمارستان رفتم. شب، ساعت 12 كه به منزل برگشتم، دیدم كه منزل و كلیه اثاثیه ام در آتش سوخته است. بسیار ناراحت شدم. صبح از یكى از دوستان مبلغى قرض گرفتم و همان روز حركت كردم و به مسجد جمكران آمدم. مدت 39 روز در مسجد جمكران ماندم و به آقا خدمت مى كردم تا این كه شب چهلم كه شب چهارشنبه و مصادف با شب نوزدهم ماه مبارك رمضان بود، فرا رسید. خیلى خسته بودم و خواب مرا احاطه كرده بود. داخل یكى از كفشدارى ها رفته و خوابیدم. در خواب دیدم كه حدود ساعت یك نیمه شب است و من در حیاط مسجد مشغول جمع كردن آشغال و زباله ها هستم كه آقایى جلو آمد و فرمود: آقا سید! دارى نظافت مى كنى؟ بیا برویم داخل مسجد كمى حرف بزنیم!

قبول كردم و با او داخل مسجد شدیم. دیدم كه چهار نفر دیگر هم آن جا هستند. نزدیك آنها نشستم. آقا فرمودند: آقا سید! مثل این كه كسالتى دارى؟

گفتم: بله آقا. در جبهه مجروح شدم.

آقا با دست مبارك خود بر سر من كشید و فرمود: ان شاءاللّه خوب مى شوى. و بعد دستى به كمر و پایم كشید كه در عالم خواب، بسیار راحت شدم. یكى از آن چهار نفر هم حضرت على(علیه السلام) بود با فرق خونین و دیگرى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) بود، حضرت زهرا(علیها السلام) هم با پهلوى شكسته نفر سوم بود. و نفر چهارم حضرت معصومه(علیها السلام) بود كه داشت گریه مى كرد.

پرسیدم: چرا حضرت معصومه(علیها السلام) گریه مى كند؟

امام زمان(علیه السلام) فرمود: او شكایت دارد كه به حرم ایشان بى احترام مى كنند.

امام یك دانه خرما و قدرى آب به من داد و فرمود: بخور كه فردا مى خواهى روزه بگیرى.

وقتى از خواب بیدار شدم دیگر از تركش ها خبرى نبود و حالم خیلى خوب شده بود و راحت شده بودم».





نوع مطلب : کرامات حضرت مهدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 12:02 ق.ظ
What's up to all, how is all, I think every one is getting more from this website,
and your views are nice in support of new users.
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:21 ب.ظ
It's amazing to visit this website and reading the views of all colleagues about
this paragraph, while I am also eager of getting familiarity.
جمعه 18 فروردین 1396 02:43 ب.ظ
Hello, Neat post. There's an issue with your website in web explorer, would
test this? IE nonetheless is the marketplace leader
and a big element of folks will miss your great writing because of this problem.
جمعه 18 فروردین 1396 02:06 ب.ظ
Have you ever thought about including a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is important and everything. However think of if you added some great photos or video clips to give your posts
more, "pop"! Your content is excellent but with pics and video
clips, this site could certainly be one of the greatest in its niche.
Very good blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :