تبلیغات
احکام شرعی - مریم و مادرش حنّه
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
شنبه 17 تیر 1391 :: نویسنده : محسن

مریم و مادرش حنّه
داستان حضرت مریم در قرآن مجید یكى از شگفت انگیزترین و جالبترین داستانهاى قرآنى است . ولادت او و سرگذشت مادرش و ماجراى حامله شدن خود وى كه دوشیزه بود و آوردن پسرى به نام ((عیسى )) پیغمبر خدا، داستانى شنیدنى و بى نظیر است كه در قرآن مجید آمده است .
خداوند داستان آنان را به تفصیل در قرآن سوره مریم شرح داده است . اینك خلاصه آن داستان به موجب آیات سوره آل عمران و سوره مریم و تفسیر آن :
مادر مریم
((حَنِّه )) یا ((حنا)) سالها بود كه با ((عمران )) از بزرگان و روحانیون محترم آل یعقوب ازدواج كرده بود ولى از او فرزندى نیاورد. مدتها گذشت اما انتظار او به جایى نرسید. سرانجام رو به درگاه خدا آورد و دست تضرع و التجا برداشت .
((زن عمران گفت : پروردگارا! من نذر كرده ام كه آنچه را در شكم دارم (وقتى متولد شد) آزاد بگذارم (تا خدمتكار خانه تو باشد) پس تو این نذر را از من بپذیر كه مى دانم شنوا و دانایى (69))).
در آن روز بیت المقدس معروف به ((هیكل )) بود. ساختمان این معبد را حضرت داوود آغاز كرد و فرزندش سلیمان به اتمام رسانید. در كنار همین معبد بود كه در دوران اسلامى ((مسجد اقصى )) یا ((بیت المقدس )) ساخته شد.
سرانجام ، دعاى مادر مریم كه از بانوان پاك سرشت بود مستجاب شد و احساس كرد كه آبستن شده است . به همین جهت وقتى وضع حمل كرد و دید كه نوزاد دختر است و پسر نیست گفت : خداوندا! من كه دختر زاییدم ؟! (چون منتظر پسر بود) ولى خدا بهتر مى دانست كه آنچه زاییده بود چه دختر پاك سرشتى است . مادر مریم پنداشت كه براى خدمت در خانه خدا، پسر به مانند دختر نیست از این رو گفت :
((من او را مریم (70) نامیدم و او و فرزندش را از شرّ شیطان مطرود در پناه تو قرار دادم (71))).
مادر مریم مى دید كه باید به نذر خود عمل كند. با اینكه مریم دختر بود او را به عنوان
((دختر عابده )) تقدیم خانه خدا كرد.
((خدا هم مریم را به وجهى نیكو قبول كرد و به خوبى پرورش داد و چون پدر مریم پیش از ولادت او از دنیا رفته بود از این رو مادرش او را كه طفلى خردسال بود آورد و به متولیان خانه خدا سپرد تا نذر او را براى خدمتگزارى خانه خدا بپذیرند)).
متولیان بیت المقدس كه از بزرگان و روحانیون عالى مقام بنى اسرائیل بودند بر سر كفالت مریم با هم به نزاع پرداختند. سرانجام تصمیم گرفتند قلمهاى خود را به آب اندازند تا قلم هر كدام به روى آب آمد، به حكم قرعه كفالت مریم دختر عمران مرد نامى و محترم شهر، با او باشد و این افتخار در خانه خدا نصیب او گردد.
در آن میان تمام قلمها به زیر آب رفت و تنها قلم زكریا به روى آب آمد. بدینگونه زكریا(كه شوهرخاله مریم بود)كفالت و سرپرستى اورابه عهده گرفت .
در بیت المقدس اطاقكى در جاى بلندى در اختیار مریم نهادند و زكریا به مراقبت از وى همّت گماشت .
با اینكه غذا و مایحتاج مریم به عهده زكریا بود، مع الوصف
((چند بار زكریا سر زده به دیدن مریم آمد و دید كه غذاى بهشتى در مقابل مریم نهاده اند)) و او مشغول خوردن آن است !
((زكریا گفت : اى مریم ! این غذا را از كجا براى تو آورده اند؟ مریم گفت : آن را از جانب خدا آورده اند، خدا به هر كس بخواهد بى حساب روزى مى دهد(72))).
زكریا متوجه شد كه مریم سخت مورد لطف و عنایت خداست . مریم سالها در خانه امن خدا و تحت كفالت و نظارت حضرت زكریا پیغمبر خدا به سر برد. او هم اكنون دخترى بالغ است و با قد كشیده واز نظر ظاهر و باطن بهترین دختران عصر مى باشد. او در همان بلندى در اطاقك خود به سر مى برد، در اوقاتى كه مردان بیرون مى رفتند پایین مى آمد و مشغول جاروب كردن خانه خدا و گردگیرى نقاط آن مى شد.
روزى در اطاقك خود نشسته بود كه
((فرشتگان آمدند و به وى گفتند: اى مریم ! فرمانبردار خدا باش و سجده كن و با خاضعان در پیشگاه خدا خضوع كن (73))).
روز دیگر باز فرشتگان نازل شدند و گفتند:
((اى مریم ! خدا تو را بشارت مى دهد به مولودى كه نامش مسیح (74) عیسى بن مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند خواهد بود و از مقربان الهى است (75))).
((او در گهواره مانند روزى كه بزرگ خواهد شد، با مردم سخن خواهد گفت ، و یكى از بندگان شایسته خداوند مى باشد(76))).
((مریم گفت : خدایا! چگونه ممكن است من صاحب پسرى شوم و حال آنكه بشرى با من تماس نگرفته است . فرشته گفت : با این وصف خدا این كار را خواهد كرد و آنچه را بخواهد مى آفریند. وقتى خدا فرمانى صادر كند (و چیزى را اراده نماید) همینكه بگوید: بشو، مى شود(77))).
دنباله داستان را در سوره مریم بخوانید كه خداوند ماجراى حامله شدن مریم دوشیزه نمونه و پاك سرشت عصر را شرح مى دهد:
((اى پیغمبر! به یادآور داستان مریم را هنگامى كه از كسانش كناره گرفت و به نقطه اى در مشرق جایگاه خود رفت در آنجا او پرده اى كشید و دور از چشم آنها مشغول آبتنى شد.
درست در همین هنگام ما روح القدس را به سوى او فرستادیم . روح القدس ‍ مانند انسانى معتدل و خوش تركیب در مقابل او مجسم شد. چون مریم آن انسان زیبا و خوش قامت را دید، گفت : من به خدا پناه مى برم و ازاو مى خواهم كه توازاوبترسى و مردى پارساباشى و گمان بددرباره من نبرى !
روح القدس فرشته الهى گفت : نه ، من بشر نیستم ، من فرستاده خداى تواءم و آمده ام تا از جانب خدا كودكى پاك سرشت به تو موهبت كنم .
مریم گفت : چگونه ممكن است من بچه اى داشته باشم و حال آنكه بشرى با من تماس نگرفته است و زناكار هم نبوده ام ؟
فرشته گفت : با این وصف خداوند اراده كرده است كه این كار جامه عمل بپوشد. فرشته افزود خدایت مى گوید این كار براى من كه خداى تو هستم آسان است (و مسئله مشكلى نیست ) ما او را نشانه اى از قدرت نمایى خود براى مردم قرار مى دهیم و رحمتى از جانب خود مى دانیم و در هر صورت باید بدانى كه این كار انجام گرفته است
(78))).
با همین تجسم روح القدس در مقابل مریم كه دوشیزه اى باوقار و جوان و در آن لحظه با بدن لخت مشغول آبتنى بود و گفتگویى كه میان او و فرشته الهى رد و بدل شد، مریم كه خود را برهنه و در یك قدمى جوانى زیبا و متناسب مى دید، تكان سختى خورد و حالت قاعدگى پیدا كرد.
همین معنا موجب شد كه به طرز اسرارآمیزى و برخلاف موازین طبیعى و دانش طبیعى و فقط با اراده و خواست الهى آبستن شود. چیزى كه براى نخستین بار اتفاق مى افتاد و بعد از او هم در جهان اتفاق نیفتاده است . این فقط یك معجزه بود و خواست خداوند؛ زیرا اراده خداوند بالاتر از موازین طبیعى و قوانین علمى و محاسبات ماست .
مریم با روح و اراده خداوند حامله شد و همین احساس حاملگى او را به محل دورى كشاند. در آنجا درد زاییدن به سراغ او آمد و به درخت نخلى پناه برد.
او كه مى دید دوشیزه اى دست نخورده آبستن شده است و یك لحظه دیگر وضع حمل مى كند بقدرى هراسان شد كه گفت :
((اى كاش ! پیش از این واقعه مرده بودم و از خاطره ها فراموش شده بودم . درست در همین هنگام از زیر درخت نخلى خشكیده صدایى آمد كه : اى مریم ! غمگین مباش ! خدایت از زیر پایت چشمه آبى جارى ساخته است و این را نشانه لطف خود درباره تو قرار داده است .
اى مریم ! شاخه درخت نخل را (كه سبز و بارور شده است ) تكان ده تا رطب تازه فرو افتد. سپس از آن رطب تازه بخور و چشمت روشن باشد. اگر پس از وضع حمل بدخواهان یهود زاییدن و بچه دار شدن تو را بهانه كردند و دیدى كه درباره آن سؤ ال مى كنند، به آنان بگو: من براى خدا نذر كرده ام روزه بگیرم ، بنابراین با كسى سخن نمى گویم
(79))).
به دنبال آن ، مریم زایید و عیسى نوزاد زیباى خود را پاك و پاكیزه و پیچیده در قنداق ، در بغل گرفت و به میان قوم آمد، شهرى كه این ماجرا در آن به وقوع پیوست
((ناصره )) واقع در فلسطین بود كه امروز هم هست و به زادگاه حضرت عیسى معروف است . چون عیسى در ((ناصره )) متولد شد، خود او را ((عیساى ناصرى )) مى گفتند و به همین علت هم پیروانش را ((نصرانى )) یا ((نصارا)) مى خوانند.
مریم كه خود از اولاد یعقوب یعنى دودمان بنى اسرائیل و قوم یهود بود، همینكه با آن كیفیت و حال و وضع ، نوزاد را به بغل گرفته و به میان قوم خود آورد، گفتند: اى خواهر هارون ! نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت سابقه بدكارى داشته است تو كه دختر هستى این بچه را از كجا آورده اى ؟ مریم با الهام غیبى اشاره به نوزاد كرد كه از خود وى جویا شوید. گفتند: چگونه با نوزادى كه در گهواره (قنداق ) است سخن بگوییم ؟
(80))).
در هیمن لحظه عیساى نوزاد گفت :
((من بنده خدایم و (معانى ) كتاب آسمانى به من داده شده و خدا مرا پیغمبر نموده است و هر جا باشم پر بركت قرار داده و سفارش كرده است كه تا زنده ام نمازگزارم و زكات بدهم . و سفارش كرده است كه نسبت به مادرم نیكوكار باشم و ستمگر و سنگدل نباشم .
درود بر من روزى كه متولد شدم و روزى كه مى میرم و روزى كه زنده مى شوم )).
خداوند شخصیت مریم را در آیه آخر سوره تحریم بدینگونه بازگو مى فرماید:((مریم دختر عمران نمونه كامل یك فرد با ایمان بود.رحمش پاك و ما روح خود را در آن دمیدیم . او سخنان خداى خود و كتب او را تصدیق داشت و شخصا نیز از بندگان فرمانبردار خداوندبود)).




نوع مطلب : زن در قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1396 05:29 ب.ظ
Thanks for the marvelous posting! I certainly enjoyed reading it, you will be a great author.I will be sure
to bookmark your blog and will eventually come back from now on. I want to encourage one
to continue your great writing, have a nice afternoon!
دوشنبه 13 شهریور 1396 01:40 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject
matter stylish. nonetheless, you command get bought an edginess over that you
wish be delivering the following. unwell unquestionably come more formerly again as exactly the same nearly very often inside case you shield this increase.
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:00 ق.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up and let you know a few of the pictures aren't loading
correctly. I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different web browsers and both show the
same results.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:48 ب.ظ
This is a topic that is close to my heart... Many thanks!
Where are your contact details though?
دوشنبه 5 تیر 1396 06:28 ق.ظ
Precisely what I was searching for, thank you for posting.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 11:34 ق.ظ
Hey there just wanted to give you a quick heads up and let you
know a few of the pictures aren't loading properly.
I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different web browsers and both show
the same outcome.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 12:34 ب.ظ
We are a bunch of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website provided us with helpful information to work on.
You've performed an impressive job and our whole neighborhood can be grateful to you.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 04:11 ق.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to this superb blog!
I guess for now i'll settle for book-marking and adding your RSS feed to
my Google account. I look forward to fresh updates and will share this site with my Facebook group.
Talk soon!
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:28 ب.ظ
I was curious if you ever considered changing the layout of your blog?

Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.

Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 pictures.
Maybe you could space it out better?
شنبه 19 فروردین 1396 05:46 ب.ظ
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your site offered us with valuable info to work on. You've done
a formidable job and our whole community will be thankful to you.
دوشنبه 6 آذر 1391 10:05 ب.ظ
با سلام
ممنون از حضورتون شما با افتخار لینک شدید
شنبه 21 مرداد 1391 10:26 ب.ظ
سلام
لطفا جهت رضای خدا و کمک به یتیمان معلولین ذهنی در سایت خود قرار دهید
<a href="http://zamenahoo.ir/" target="_blank"><img class="alignnone size-full wp-image-78" title="hemayat" src="http://zamenahoo.ir/wp-content/uploads/2012/08/hemayat.jpg" alt="" width="120" height="174" /></a>
شنبه 21 مرداد 1391 10:25 ب.ظ
سلام
لطفا جهت رضای خدا و کمک به یتیمان معلولین ذهنی در سایت خود قرار دهید
<a href="http://zamenahoo.ir/" target="_blank"><img class="alignnone size-full wp-image-78" title="hemayat" src="http://zamenahoo.ir/wp-content/uploads/2012/08/hemayat.jpg" alt="" width="120" height="174" /></a>
چهارشنبه 4 مرداد 1391 02:32 ب.ظ
متشکرم دوست من.
پست خوبی بود.
ممنون
فعلا تا بعد...
جمعه 30 تیر 1391 05:13 ق.ظ
مرسی
جالب بود
موفق باشی دوست من.
بازم سر میزنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :