تبلیغات
احکام شرعی - هاجر
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
یکشنبه 23 خرداد 1389 :: نویسنده : محسن
هاجر
حضرت ابراهیم خلیل ، پیغمبر خدا در ((آور كلدانیان )) از سرزمین بابِل واقع در بین النهرین یعنى جنوب كشور كنونى عراق دیده به دنیا گشود و همانجا پرورش یافت و بزرگ شد. ((آور)) یك واژه فارسى از زبان ایران باستان و به معناى ((شهر)) است . شاید پس از فتح بابل توسط ایرانیان این شهر توسط آنان بنا شده است یا زبان قوم غالب در آن سرزمین رواج یافته است . دلیل دیگر وجود زبان فارسى در سرزمین بابل و محل ولادت حضرت ابراهیم نام پدر ((عموى )) اوست كه ((آزر)) بوده و قرآن مجید از وى نام مى برد(18).
بارى حضرت ابراهیم در همان آوركلدانیان به مقام نبوت رسید و در سایه اراده نیرومند و ایمان بى نظیرش ، با نمرود پادشاه مستبد آنجا كه هم خود دعوى خدایى داشت و هم رسوم بت پرستى را حفظ مى كرد، به مبارزه برخاست . در این مبارزه ابراهیم پیروز و نمرود شكست خورد و حتى جان خود را هم از دست داد و به دیار عدم شتافت .
پس از نابودى نمرود و رهائى مردم از مظالم وبیداد وى ، ابراهیم با كسانش ، همسرش ساره و برادر زاده اش حضرت لوط از
((بین النهرین )) بیرون آمد و روى به ((سوریه )) نهاد. بدین منظور كه در نقاط دیگر نیز وجدان خواب گرفته مردم غافل را بیدار كند و اوهام و خرافات را از مغزهاى آنان در آورد و به خداى یگانه دعوت نماید.
ابراهیم پس از مذاكرات و مناظره با مشركان
((سوریه )) كه آفتاب و ماه و ستاره مى پرستیدند، كار خود را به انجام رسانید و از آنجا عازم ((فلسطین )) شد. سپس بر اثر قحط سالى از فلسطین به مصر رفت و سالها در آنجا زیست . آنگاه به اتفاق همسرش ساره و خادمه مصرى او ((هاجر)) كه زنى بزرگزاده و نجیب و با شخصیت بود، به فلسطین بازگشت .
ابراهیم و ساره سالها با هم زندگى كردند و هر دو پیر شدند ولى فرزندى نداشتند كه یادگار آنان باشد. ساره كه دختر خاله شوهر خود حضرت ابراهیم نیز بود، از اینكه همسر عالیقدرش ابراهیم ، پیغمبر خدا بلاعقب است ، رنج مى برد. از این رو به ابراهیم پیشنهاد كرد تا با
((هاجر)) ازدواج كند، باشد كه خداوند فرزندى به وى موهبت نماید و نسل پاكش در زمین باقى بماند.
این ازدواج سرگرفت و خداوند به ابراهیم و هاجر پسرى روزى نمود و نامش ‍ را
((اسماعیل )) گذاردند. اسماعیل كودكى زیبا و دوست داشتنى بود. همینكه زبان گشود و سخن گفتن آغاز كرد و شیرین كاریها نمود، ساره روى طبیعت خود كه یك زن و گرفتار احساس بود، ناراحت شد و از پیشنهاد خود پشیمان گردید! او مى دید از نظر روحى دچار وضعى شده است كه نمى تواند كودك هووى خود را ببیند و خویشتندارى نماید!
پس از مدتها صبر و تحمل ، سرانجام حوصله اش به سر رفت و از ابراهیم خواست كه هاجر و كودكش را بردارد و به نقطه دوردستى ببرد و در آنجا رها كند و برگردد، جایى كه از مرگ و زندگى آنان خبرى به وى نرسد!
خداوند به ابراهیم وحى نمود كه چون این فرزند را از گذشت و فداكارى ساره دارى و او كه نازاست نمى تواند ناظر وجود فرزند هووى خود باشد، خواهش ساره را قبول كن . سپس
((بُراق )) وسیله سریع السیرى فرستاد و ابراهیم و هاجر و اسماعیل سوار شدند و از فلسطین پرواز نمودند و در نقطه اى كه امروز شهر ((مكه )) است فرود آمدند.
ابراهیم ، هاجر و فرزند خردسالش را به امر خداوند در نقطه اى مسكوت و دره اى هول انگیز و میان كوههاى به هم پیوسته رها كرد و به فلسطین بازگشت .
این یك امتحان بزرگ ، هم براى ابراهیم و هم براى هاجر بود و تقدیر و سرنوشتى كه ما از آن سر در نمى آوریم ولى نتایج حاصل از آن را امروز مى بینیم و از آن خبر داریم .
ابراهیم ظرفى آب و مقدارى غذا كه با خود براى هاجر آورده بود، به وى سپرد و سفارش كرد كه پس از آن باید امیدوار به فضل خدا باشد.
((هاجر)) نیز كه در آن نقطه آرام و بى سرو صدا و در عین حال وحشتناك تنها به سر مى برد، دل به خدا داد و به امید فضل او نشست .
آب و نان تمام شد و هاجر تشنه و گرسنه ماند. كم كم براثر بى غذایى ، شیر در پستانش خشك شد و اسماعیل كودك شیرخوارش نیز گرسنه گردید و بناى گریه و بیتابى نهاد. هر لحظه وضع كودك وخیم تر و رقت بارتر مى شد. هاجر نیز سراسیمه و پریشان ماند. ناگزیر از جا برخاست و با كمال ناامیدى به جستجوى آب پرداخت .
هاجر دید كه در نقطه مقابل ، كناركوه
((صفا)) آب روانى به چشم مى خورد. با اشتیاق زیاد خود را به آنجا رسانید ولى دید خبرى از آب نیست . از كوه صفا بالا رفت تا از آن بلندى ببیند آیا در جاى دیگر آب هست ؟ در آنجا دید كه در دامنه كوه مقابل ((مروه )) كه یك كیلومتر از آن فاصله دارد آب در روى زمین موج مى زند. از ((صفا)) به زیر آمد و با شتاب به سوى دامنه كوه ((مروه )) روان گردید چون به آنجا رسید دید آبى وجود ندارد و آنجا هم مانند نقاط دیگر آن منطقه محدود و كوهستانى ، شن و سنگ است .
به امید یافتن آب از كوه مروه بالا رفت و به اطراف نگاه كرد و با كمال تعجب دید كه در پایین كوه صفا كه بار نخست دیده بود، آب به چشم مى خورد. از مروه به زیر آمد و به طرف صفا دوید. این آمد و رفت هفت بار تكرار شد و سرانجام از یافتن آب ماءیوس گردید و متوجه شد كه آب نیست بلكه سرابى است كه از تابش نور آفتاب بر روى شنها به نظر آب مى آید. این آمد و رفت هاجر از صفا به مروه و از مروه به صفا در احكام حج اسلامى نیز به یاد او باقى ماند و جزو اعمال حج است كه مرد و زن مسلمان باید هنگام انجام مراسم حج هفت بار فاصله بین صفا و مروه را طى كنند.
هاجر كه از دسترسى به آب ماءیوس شده بود، به طرف كعبه برگشت تا ببیند بر سر كودك گرسنه اش چه آمده است . هاجر با كمال تعجب دید كه از زیر پاى كودك كه آن را بر زمین مى ساییده است ، آب از زمین مى جوشد. با ایمانى كه به تفضل باریتعالى داشت ، اطمینان یافت كه این كار با اعجاز غیبى انجام گرفته است ، هاجر نخست قدرى آب به صورت بچه پاشید، سپس ‍ دهان او را تر نمود، آنگاه خود آب نوشید و پستان به دهان اسماعیل نهاد و بچه را شیر داد.
جوشیدن آب بدینگونه را عرب
((زمزم )) مى گوید و این آب زمزم از آن زمان تا كنون هم از آن نقطه مى جوشد و همان ((چاه زمزم )) معروف است .
چون آب در آن درّه دور دست از زمین جوشیده بود، پرندگان با شمّ مخصوص آبیابى از صدها كیلومتر پى به وجود آن بردند و به خط مستقیم به طرف درّه مكه روى آوردند. بر اثر آمد و رفت پرندگان قوم
((جُرْهُم )) كه از اعراب اصیل یمن بودند و از سالها قبل در گوشه اى از اراضى حجاز به سر مى بردند و به سوى نقطه اى كه پرندگان آمد و رفت داشتند روى آوردند، با اجازه هاجر در آنجا رحل اقامت افكندند و بدینگونه شهر مكه پى ریزى شد.
((اسماعیل )) از همین قوم نجیب ، زن گرفت و خود و مادرش نیز در همانجا ماندگار شدند و بدرود حیات گفتند و در نقطه اى در كنار كعبه دفن شدند كه آنجا را ((حِجْر اسماعیل )) مى گویند.
ابراهیم چند بار به همان كیفیت یعنى به وسیله
((بُراق )) از فلسطین به مكه آمد و زن و فرزندش را ملاقات كرد. یك بار خداوند به وى امر نمود تا با كمك اسماعیل كه اینك نوجوانى برازنده بود خانه كعبه را بنا كند.
اسماعیل سنگ مى آورد و به دست پدر مى داد و او روى هم مى نهاد و دیوار كعبه را بالا مى برد تا اینكه خانه خدا را بدینگونه بنا كردند. همینكه كار بناى خانه خدا به اتمام رسید ابراهیم گفت :
((خدایا! این نقطه را شهر امنى قرار بده و مردمش را از ثمرات زندگانى روزى ده )).
سپس پدر و پسر دست به دعا برداشتند و گفتند:
((خداوند! این كار را از ما بپذیر، مى دانیم كه تو شنوا و دانایى . پروردگارا! ما دو تن را چنان قرار ده كه همیشه در پیشگاه مقدست سر تعظیم و تكریم فرود آوریم و از دودمان ما نیز مردمى پدیدآور كه كاملا تسلیم ذات مقدس تو باشند. خداوندا! در میان اینان پیامبرى مبعوث كن تا آیات تو را بر آنان بخواند و حقایق كتاب آسمانى و حكمت و راز آفرینش را به آنان بیاموزد و از آلودگیها پیراسته گرداند(19))). آفریدگارا! مرا چنان قرار ده كه پیوسته نماز گزارم و از فرزندانم نیز چنین افرادى پدید آور! پروردگارا! دعاى مرا قبول كن !
خداوندا! این نقطه را محل امنى گردان و مرا و فرزندانم را از پرستش ‍ بتهابازدار.پروردگارا!این بتها موجب شده اند كه بسیارى از مردم گمراه شوند.
((خداوندگارا!من دودمانم رادراین سرزمین غیرقابل كشت و در كنار خانه محترمت ساكن گردانیدم تانمازگزارند،پس دلهاى مردم را به سوى آنان گرایش ‍ ده و از روزیهاى خودبه آنان روزى رسان تانعمت تو را سپاس گزارند(20))).
نام هاجر با صراحت و كنایه در قرآن نیامده است ولى لازم به ذكر نیست كه در تمام این موارد یعنى علت آمدن ابراهیم از فلسطین به حجاز و دعا براى فرزندانش و آنچه در سوره بقره و سوره ابراهیم از زبان ابراهیم و اسماعیل حكایت شده است با زندگى هاجر بستگى دارد و در حقیقت داستان اوست كه بدینگونه نقل مى شود و تردید نیست كه مادر اسماعیل
((هاجر)) بوده است .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 تیر 1396 12:43 ب.ظ
I am so happy to read this. This is the kind of manual that needs to
be given and not the random misinformation that's at the
other blogs. Appreciate your sharing this best doc.
دوشنبه 5 تیر 1396 05:33 ق.ظ
What's up i am kavin, its my first time to commenting anywhere, when i
read this paragraph i thought i could also create comment
due to this good post.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:24 ق.ظ
I truly love your site.. Excellent colors & theme. Did you make this site yourself?
Please reply back as I'm wanting to create my own personal website and would
love to find out where you got this from or what the theme is called.
Kudos!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :