تبلیغات
احکام شرعی - همسر نوح
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
پنجشنبه 28 مرداد 1389 :: نویسنده : محسن
همسر نوح
مطابق نص صریح قرآن مجید، نوح پیغمبر مدت 950 سال در میان قوم زیست و به تبلیغ و راهنمایى آنان پرداخت .(8) نوح پیغمبر مردم را سرزنش ‍ مى كرد كه چرا ایمان به خداى یكتا نمى آورند و از سنگ ، بت ساخته و آنها را پرستش مى كنند؟
عمر نوح در روایات اسلامى افزون از هزار سال بوده است . در مدت 950 سال ماءمور تبلیغ خلق بوده و هدایت قوم را به عهده داشته است . مردم آن روز با اینكه هنوز تعداد زیادى نبوده اند مع الوصف بر اثر هواخواهى و سركشى نفس در شرك و بت پرستى و فساد اخلاق فرو رفته بودند.
نوح از یك خانواده شهرى ، زنى به همسرى گرفت . این زن اگرچه پاكدامن بود ولى یك عادت ناپسند داشت كه به همان سبب نیز قرآن مجید او را توبیخ و ملامت كرده است . زن نوح اسرار خانه را به خارج مى برد و از شوى خود به این و آن شكایت مى نمود.
زن نوح با همه تبلیغات پیگیر و طولانى همسرش پیغمبر خدا، كافر بود و ایمان به خداى یگانه نداشت . او نیز تحت تاءثیر انحراف فكرى مردم محیط از اینكه مبداء عالم را خداى خالق توانا و آفریدگار لایزال بداند امتناع مى ورزید و در مقابل نصایح مشفقانه و تذكرات خیرخواهانه نوح پیغمبر، سرپیچى مى نمود. مردم در غفلت و بى خبرى به سر مى بردند، نه درباره فلسفه خلقت و آفرینش خود مى اندیشیدند و نه از اعتقاد خرافى و كردار ناپسند و رفتار زشت خود احساس شرمسارى مى نمودند.
سالهاى سال سپرى شد و قوم نوح همچنان در معصیت و نافرمانى الهى فرو رفته بودند و نسبت به وضعى كه داشتند شادى مى كردند. در طول این مدت دراز تعداد كسانى كه به نوح گرویدند و دعوت او را اجابت نمودند، به صد نفر نرسید! زن نوح نیز همرنگ جماعت شده بود و از اینكه یكتاپرست باشد سرباز مى زد. او علاوه به شوهر خود نیز خیانت مى نمود و پاس احترام او را نگاه نمى داشت . زن نوح به میان قوم مى آمد و آنان را از پذیرش دعوت همسرش نوح برحذر مى داشت و مى گفت : او پیر شده و قدرت تعقل و تفكر خود را از دست داده است ! گوش به او ندهید كه عقل درستى ندارد!!
در نتیجه نوح نه تنها از اینكه پس از سالهاى متمادى و تبلیغات دامنه دار قومش همچنان در گمراهى فرو رفته بودند، رنج مى برد بلكه خیانت همسرش و اینكه وى نیز با گمراهان همفكر است حتى آنان را به گمراهى بیشتر تشویق هم مى كند، رنج بیشتر مى برد. این وضع چندان ادامه پیدا كرد تا سرانجام حوصله نوح به سر آمد.
او دیگر از اصلاح قوم و به راه آمدن آنان ماءیوس شد و دعوت خود را بى نتیجه دید. نوح قوم گناهكار و بى بندوبار را نفرین نمود و عرض كرد:
((خدایا! تمام این مردم كافر و بى دین را نابود گردان و یك نفر از آنان را در روى زمین باقى مگذار(9))).
البته این هنگامى بود كه نوح همه چیز را به قوم خود گفت ولى قوم در خود سرى ولجبازى و شرارت و نافرمانى كه پیش گرفته بودند اصرار ورزیدند. خداوند ماجراى نصایح نوح و سخنان نافذ و سازنده او را در قرآن مجید در
((سوره نوح )) بدینگونه به تفصیل شرح مى دهد: ((ما نوح را به سوى قوم فرستادیم و گفتیم كه قوم خود را از نافرمانى ما بیم ده ، پیش از آنكه عذاب ما آنان را فرا گیرد)).
نوح هم به سوى قوم آمد و گفت : اى قوم ! من براى هدایت و بیم دادن شما از عذاب الهى آمده ام ، آمده ام كه به شما بگویم خداى یگانه را پرستش كنیدو از كیفر او بر حذر باشید و اطاعت ذات مقدسش را گردن نهید تا شما را بیامرزد. بدانید كه چون مرگتان در رسد، چیزى جلو آن را نمى گیرد
((و چون با این همه پند و اندرز باز هم از خواب غفلت بیدار نشدند و ترتیب اثرى به مواعظ نوح ندادند)) نوح گفت : خدایا! من قوم خود را شب و روز دعوت به دین حق كردم ولى آنان به جاى اینكه گوش فرا دهند،دسته دسته گریختند.
هر وقت آنان را دعوت نمودم (تا به راه بیایند) و توایشان را بیامرزى ، انگشتان خود را در گوشها نهادند و خود را پوشاندند تا سخنان مرا نشنوند! از پذیرش سخنانم سرباز زدند و تكبر ورزیدند.
آنان را آشكارا دعوت نمودم و همه چیز را برایشان بیان كردم و گفتم در پیشگاه الهى توبه كنید كه خداى عالم بخشنده است ولى سرانجام تمامى زحمات مرا نادیده گرفته و به راهى رفتند كه جز زیان ، طرفى نبستند.
خدایا! آنان بسیارى از مردم را گمراه نمودند. من دیگر امیدى به هدایتشان ندارم . آنان به خود و دیگران ستم نمودند و هر چه بیشتر بمانند گمراهتر و ستمكارتر مى شوند:
((اگر آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى كنند و نسلى هم كه از آنان باقى بماند همگى آلوده و كافر خواهند بود(10))).
((خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر كس كه ایمان بیاورد و به خانه من در آید و مردان و زنان با ایمان را بیامرز و ستمگران را از روى زمین برانداز(11))).
مصیبت بزرگ نوح این بود كه گذشته از همسرش ، پسر او نیز رنگ محیط به خود گرفته و در میان مردم گمراه ، گمراه شده بود. نوح نه تنها در معرض ‍ ریشخندقوم نادان و جسوربود بلكه در خانه هم راه احتیاط را نگاه مى داشت .
سرانجام خداوند نفرین نوح را پذیرفت و دستور داد كه چون دیگر در بقاى قوم سركش و هوا پرست ، امیدى نیست ، كشتى بساز و خود و تمام پیروان و معتقدانت در آن قرار گیرید ولى ستمگران را به حال خود رها كن و از من مخواه كه آنان را نجات دهم چون همه باید غرق شوند.
همینكه فرمان خدا براى نابودى قوم صادر شد و آب از مخازن زمینى جوشیدن گرفت ، خداوند فرمود:
((اى نوح ! (چون طوفان همه چیز را نابود مى كند) از جنس آدمیان و سایر جانداران یك جفت نر و ماده و بستگانت را به كشتى بیاور جز آن كس (زن و فرزند نوح ) كه قبلا خدا فرموده است باید هلاك شوند. و هر كس كه ایمان آورده باشد نیز به كشتى بیاور ولى جز عده كمى به وى ایمان نیاورده بودند(12))).
طوفان نوح سراسر جهان یا قلمرو تبلیغاتش را فرا گرفت . رعد و برقى آمد و از آسمان مانند آبشار باران بارید. با یك زلزله نیز انفجارهایى در زمین پدید آمد و دهن چاههاى زمینى گشوده شد و آب فواره وار از آن جوشید. آب همه بلندیها و پستیها،شهرها،قریه ها و زمینها را فرا گرفت و همه را نابودگردانید.
در این طوفان جهانى ، فقط نوح و سرنشینان كشتى جان به سلامت بردند. زن نوح و پسر او كه هر دو از گمراهان و كافران بودند نیز با سایر ستمگران هلاك شدند و نام ننگى از خود به یادگار گذاردند.
همسر لوط
همسر لوط نیز مانند همسر نوح از زنان بدكردارى بود كه خدا در قرآن مجید از وى به سختى نكوهش كرده است . لوط پیغمبر برادرزاده حضرت ابراهیم خلیل بود. در ((اُور كلدانیان )) از سرزمین بابل واقع در ((بین النهرین )) متولد شد و همراه عمویش ابراهیم به فلسطین آمد و مدتى بعد هم به اتفاق وى راهى مصر شد و از آن پس با هم به فلسطین باز گشتند. چون مردم شهرهاى ((سُدُوم )) واقع در اراضى مقدسه یا ((اردن )) گرفتار عادات ناپسند شده بودند و نیاز به راهنما و تبلیغ داشتند، حضرت ابراهیم ، لوط را براى راهنمایى و هدایت مردم سدوم به آن دیار اعزام نمود.
لوط در سدوم دست به اقدامات جدى زد و از هر راهى كه امكان داشت مردم را به راه بیاورد، خوددارى نكرد.
مردم بى بندو بار سدوم چنان در فساد فرو رفته بودند كه دست به هر كارى مى زدند و از هیچ عمل زشتى روى گردان نبودند. مردمى بى ایمان ، خدانشناس ، ستمگر، جسور و فرومایه بودند. آنان علاوه به مرور ایام كه در انواع گناهان و معاصى و سنگدلى و شرارت وظلم و فساد فرو رفتند، بى شرمى و رسوایى را به جایى رساندند كه پسران را به جاى زنان مورد عمل نامشروع قرار مى دادند و از زنان فاصله گرفته آنان را به حال خود رها كرده بودند و از ازدواج با آنان خوددارى مى كردند.
زنان هم كه این وضع را دیدند به عنوان اعتراض به كار مردانشان و براى انتقام گرفتن از آنان به یكدیگر پرداختند و بدینگونه ننگین ترین عمل شیطانى یعنى
((همجنس بازى )) در میانشان شیوع یافت .
كار رسوائى قوم لوط به جایى رسید كه اگر پسرى از قلمرو آنان مى گذشت ،سخت درمعرض خطرقرارمى گرفت وآبرویش راازدست مى داد!
لوط پیغمبر سالها در میان قوم ماند و آنان را دعوت به پاكى و دورى از گناه و ایمان به خدا و روز جزا نمود. لوط، قوم را از كیفر الهى بیم داد و یادآور شد كه چگونه اقوام پیشین بر اثر نافرمانى خداوند و كجرویها مورد قهر الهى قرار گرفتند و به سرنوشت دردناكى مبتلا گشتند ولى قوم چنان در فساد و خوشى و لذت كاذب و لجام گسیختگى فرو رفته بودند كه گوش شنوایى براى شنیدن نصایح مشفقانه حضرت لوط نداشتند.
هر چه قوم لوط بیشتر به عمل ناپسند و بسیار زشت خود ادامه مى دادند، تبلیغات و پایمردى لوط هم استوارتر و پیگیرتر مى شد. قوم كه وجود لوط را مخل آسایش و آزادى كار خویش مى دانستند، او و پیروانش را تهدید به تبعید كردند.
لوط به قوم اعلام خطر نمود كه اگر از این هم بیشتر در فسق و فجور و فساد اخلاق پیش روند و دست از اعمال ناروا و ننگین خود برندارند، عذابى دردناك خواهند دید ولى قوم آن را با خیره سرى و جسارت برگزار كردند و از روى استهزا به لوط گفتند:
((پس عذاب خدایت كى خواهد آمد؟!)).
آنچه بیشتر حضرت لوط را مى آزرد، انحراف فكرى و گمراهى همسرش بود. زن لوط هم تحت تاءثیر بى دینى مردم محیط، كافر و خدانشناس بود. دامنش ‍ پاك بود، ولى میانه اى با شوى خود پیغمبر خدا نداشت . زنى نا نجیب و فرومایه و بدكردار بود.
لوط كه از اصلاح قوم و بهبود وضع آنان ماءیوس شده بود، دست به نفرین برداشت و از خدا خواست كه آن مردم گمراه و فاسد را به كیفر اعمالشان برساند.
خداوند نفرین لوط را درباره قوم پذیرفت و فرشتگان را براى تنبیه قوم نافرمان ، ماءمور ساخت . فرشتگان الهى شب هنگام (در فلسطین ) به خانه ابراهیم در آمدند و به وى سلام كردند و گفتند: ما سر راه خود براى نابودى قوم لوط آمده ایم به تو مژده دهیم كه خدا پسرى به تو و همسرت ساره به نام
((اسحاق )) مى دهد و پس از وى ((یعقوب )) پسر او را به تو موهبت مى فرماید.
وقتى ابراهیم متوجه شد كه مهمانان ، فرشتگان الهى هستند از آنان خواست كه در عذاب قوم لوط شتاب نكنند تا شاید به راه آیند ولى خداوند وحى فرستاد كه اى ابراهیم ! از این خواهش در گذر كه فرمان خدایت براى نابودى قوم لوط فرا رسیده و عذابى به آنان مى رسد كه بازگشت ندارد.
فرشتگان از آنجا (در صورت جوانان زیبا) به خانه لوط در آمدند. لوط از دیدن آنان با آن شكل و صورت ، ناراحت ، دلتنگ و پریشان شد و گفت : امروز، روز دردناكى خواهد بود. وقتى همسر لوط جوانانى با آن قیافه خوش ‍ تركیب و شكل زیبا دید كه در خانه آنان پناه گرفته اند، پشت بام خانه رفت و دستها را به هم زد و علامت داد تا قوم را با خبر كند ولى چون كسى متوجه نشد آتش افروخت تا بدین وسیله قوم بدانند جوانانى به خانه لوط آمداند! این عادت ناپسند همسر لوط بود كه هر وقت جوانانى وارد شهر مى شدند و از بیم آبروى خود پناه به خانه لوط مى بردند، او بدانگونه كه اشاره نمودیم قوم را آگاه مى ساخت . به دنبال آن مردم بى بندو بار و فاسد، به طرف خانه لوط سرازیر مى شدند و چه وضع ناگوارى كه پیش نمى آمد؟
در این موقع نیز زن لوط با افروختن آتش ، قوم را مطلع ساخت ، مردم تبهكار و بى آبرو از هر سو روى به خانه لوط نهادند.
لوط به هراس افتاد و از خانه در آمد و راه را بر آنان گرفت و گفت :
((اى مردم ! از خدا بترسید و شرم كنید و مرا نزد مهمانانم شرمنده منمایید. بیایید با دخترانم ازدواج كنید كه آنان براى تاءمین منظور شما پاكترند، آیا یك مرد رشید در میان شما نیست كه پندتان دهد و از خدا بترسد؟(13))).
قوم گفتند: اى لوط! تو آگاهى كه ما میلى به دخترانت نداریم و مى دانى كه ما چه مى خواهیم !
لوط كه خود را در میان آن جمع فاسد، تنها دید و از هر جهت بى پناه مانده بود گفت : اى كاش ! من قدرتى مى داشتم كه شما را عقب بزنم و یا خود و مهمانانم به پناهگاه محكمى روى مى آوردم ولى قوم چنان در فساد فرو رفته بودند كه كوچكترین ترتیب اثرى به ناله و اندوه لوط نمى دادند. تمایلات نفسانى همچون پرده اى ضخیم جلو گوشها و دیدگان آنان را گرفته ، همه را كر و كوركرده بود و در حالى كه همچون دیوانگان عربده مى كشیدند و سخنان زشت بر زبان مى راندند،مانند سیل به طرف خانه لوط هجوم بردند.
لوط به سرعت به خانه برگشت و در را محكم بست . مردم سفله و نادان به دنبال لوط به در خانه وى رسیدند و هجوم آوردند كه در را بشكنند و به خانه در آیند.
لوط در خانه از یك طرف به فكر جوانان زیبا بود كه آنان را كجا ببرد و چگونه از دستبرد مردم بى شرم و فاسق نجات دهد و از طرفى در پشت در مردم را پى در پى نصیحت مى كرد، باشد كه براى آخرین بار دست از هجوم بردارند و او را بیش از آن نیازارند.
لوط در میان آن شهر و میان قوم ، غریب و بى كس بود، از بى كسى خود ناله مى كرد و آرزو مى نمود اى كاش نزد عمویش ابراهیم مى بود تا با كمك او این مردم هوا پرست آلوده را به سختى تنبیه مى كرد.
درست در همین هنگام آن دو جوان ، خود را معرفى كردند و به لوط گفتند: اى لوط! ما بشر نیستیم بلكه فرشته و فرستادگان خداى توییم آنان هرگز به تو و ما دست نخواهند یافت . سپس فرشتگان اشاره اى كردند و به دنبال آن بیم و هراس بر قوم مستولى شد كه گویى همگى نابینا شدند لذا به عقب برگشتند و در حالى كه در هم ریخته بودند و به طور نامنظم مى گریختند،لوط را تهدید مى كردند كه سرانجام به حساب او خواهندرسید!
پس از آن فرشتگان به لوط گفتند: اى لوط! چون پاسى از شب بگذرد، خود و كسانت از این قلمرو آلوده به گناه خارج شوید و مواظب باشید كسى شما را نبیند، ولى همسرت را با خود مبر، كه پس از بیرون رفتن تو، عذاب الهى نازل مى شود و همسرت و سایر بدكاران به كیفر اعمال خود خواهند رسید، این را بدان همینكه صبح شد همگى به هلاكت مى رسند
(14).
صبح هنگام ، لوط و كسانش غیر از زن كافرش از مرز شهر سدوم خارج شده بودند. در آن وقت به امر خداوند و اشاره فرشتگان زلزله اى آمد و تمام قلمرو تبهكاران را زیر و رو كرد. سپس بارانى از سنگریزه بر آنجا بارید و اندكى بعد شهر سدوم به صورت ویرانه اى در آمد. تمام قوم و كلیه خانه و زندگى آنان چنان نابود شد كه گویى نه در آنجا شهرى بوده و نه مردمى در آن سكونت داشته اند.
لوط و كسان و پیروانش به سلامت از آن منطقه آلوده به گناه گذشتند و از عذاب نجات یافتند. از جمله كسانى كه در این هلاكت و نابودى سهیم بود همسر لوط بود. خداوند از این زن بدكار كه پاس احترام شوهر محترم خود را نگاه نداشت در 8 آیه قرآن یاد كرده است . از جمله در سوره اعراف ، آیه 83 مى فرماید:
(( ما لوط و همه كسان و پیروانش را نجات دادیم مگر زنش را كه از هلاك شدگان بود(15))).
و نیز در آیه 135 سوره صافات مى فرماید:
((لوط و همه كسانش را نجات دادیم جز پیرزنى كه در میان كافران هلاك شده بود)). و تقریبا به همین الفاظ در بقیه سوره ها(16).
این بود سرگذشت همسر نوح و همسر لوط كه با شوهران بزرگوار خود رفتار درستى نداشتند و برضد شوهران خود قیام كردند. خداوند نه تنها در آیات گذشته از آن دو هر كدام به تنهایى نام برده و مورد نكوهش قرار داده و از هلاكت و نابودى آنان خبر مى دهد بلكه در آخر سوره تحریم هر دو را یكجا ذكر كرده و مى فرماید:
((خداوند مثل مى زند براى آنان كه از خدا برگشتند و كافر شدند به زن نوح و زن لوط، آنان زنان دو بنده از بندگان شایسته ما بودند ولى به آنان خیانت نمودند (خیانت به همان معنا كه گفتم ) به همین جهت از جانب خدا سودى به خاطر شوهران خود نبردند و خوبى شوهران تاءثیرى در نجاتشان نداشت ، به موقع به آنان گفته شد اى زن نوح و اى زن لوط! شما با آنان كه به دوزخ مى روند، وارد آتش جهنم شوید(17))).
یادآورى
از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام پرسیدند مگر زنان پیغمبران هم ممكن است خیانتكار باشند كه خدا در قرآن مى فرماید:
((به شوهرانشان خیانت كردند))؟ حضرت فرمود: نه ، خیانت به آن معنا نیست كه در نظر شماست . خیانت آنان این بود كه همسر خوبى براى شوهران خود نبودند و اسرار خانه را به خارج مى بردند و همرنگ جماعت شده بودند.




نوع مطلب : زن در قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 فروردین 1396 09:13 ق.ظ
I am really enjoying the theme/design of your web site.

Do you ever run into any browser compatibility problems?
A small number of my blog audience have complained about my site not working correctly in Explorer but looks great in Opera.

Do you have any tips to help fix this problem?
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:51 ق.ظ
I’m not that much of a online reader to be honest but your blogs really
nice, keep it up! I'll go ahead and bookmark your website to come back later
on. Cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :