تبلیغات
احکام شرعی - قرآن مجید كتاب آسمانى ما
 
احکام شرعی
دینی و مذهبی عکس ماه محرم
چهارشنبه 9 تیر 1389 :: نویسنده : محسن
قرآن مجید كتاب آسمانى ما
قرآن مجید كتاب آسمانى ما مسلمانان جهان متضمن تعالیم حیاتبخشى است كه ضامن سعادت بشر در این جهان و سراى دیگر مى باشد.
در اعتقاد ما ((قرآن )) وحى آسمانى و كلام الهى است كه به وسیله پیك وحى ، جبرئیل امین بر قلب پاك پیغمبر اسلام حضرت ختمى مرتبت محمّد بن عبداللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نازل گردیده است .
تعالیم این كتاب آسمانى كه با شواهد و قرائن بسیار، طى چهارده قرنى كه از عمر آن مى گذرد، از دست تطاول ایّام مصون و محفوظ مانده است ، با زندگى مرد و زن و پیر و جوان و دارا و ندار، كار دارد. همه را مخاطب ساخته و با آنان سخن گفته و تكالیف همه را روشن كرده است .
به همه مى گوید از جانب خداى آفریننده وظایفى دارند كه باید آنها را بدانند و به عنوان ایفاى نقش بندگى و عبودیت انجام دهند.
مجموعه این وظایف و تكالیف فردى و اجتماعى كه ما آنها را احكام و قوانین قرآنى مى دانیم و گفتار خداست كه در بیش از پانصد آیه قرآن آمده است ، زیر بناى دین مبین اسلام است .
اسلام یعنى آنچه در قرآن آمده است یا پیغمبر توضیح داده و تشریح كرده است و باید تسلیم آن شد؛ چون صددرصد به نفع جامعه انسانى مى باشد.
گذشته از احكام و قوانینى كه آیین جهانى اسلام بر اساس آن استوار است ، قرآن مجید بسیارى از مباحث اخلاقى و علمى و تربیتى را نیز به منظور تهذیب فرد و اجتماع بیان مى دارد كه از هر جهت جالب ، جامع و آموزنده است .
این قسمت را قرآن مجید در خلال سرگذشت پیغمبران پیشین و امتهاى ایشان یادآور مى شود، به طورى كه دو سوم آیات قرآنى را همین آیات تشكیل مى دهد. یعنى قص و رویدادهاى اقوام و ملل روى زمین از قدیمترین ازمنه تاریخ بشر تا عصر ظهور اسلام كه باید آن را كار بزرگ و چشمگیر قرآن مجید دانست .
قرآن ، حقایق زندگى عالم انسانى و علل و موجبات ترقى و تكامل جوامع بشرى یا انحطاط و سقوط آنها را به تفصیل شرح مى دهد. قرآن بازگو مى كند كه چگونه بعضى از اقوام به واسطه جبهه گیرى در مقابل انبیاى عظام و پیغمبران راستین ، عكس العملهاى نامطلوبى نشان دادند و موجبات ذلت ، خوارى و هلاكت خود را فراهم ساختند و از این راه نام ننگى از خود به یادگار گذاردند. همچنین شرح مى دهد برخى دیگر با اینكه مردمى اندك بودند، چسان با پذیرش تعالیم انبیا و نصایح مشفقانه آنان ، راه صحیح زندگى را برگزیدند و با افتخار و سرفرازى تحت رهبرى آن ذوات مقدس به حیات خود ادامه دادند.
قرآن بدینگونه درصدد آن است كه اقوام بعدى با آگاهى از آنچه راجع به اقوام گذشته در این كتاب گرانقدر آسمانى آمده است ، از دسته نخست عبرت بگیرند و اندیشه و كار دسته دیگر را سرمشق خود قراردهندتا به سعادت دو جهان نایل گردند و با سعى و كوشش خودبه كمال مطلوب انسانى برسند.
پیامبراسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم قرآن مجید را به عنوان وحى الهى توسط جبرئیل امین در مدت 23 سال تلقّى نمود و به صورت كنونى در اختیار پیروان خود قرارداد.
مسلمانان از همان روزگار نخستین صدراسلام با عمل به قرآن مجید، قسمت عمده معموره دنیا را به زیر پرچم درآوردند و تمدنى عظیم تشكیل دادند. در این تمدن عظیم و قلمرو پهناور، مسلمین ، ملل مختلف جهان را از نعمت آزادى و حقوق فردى و عدالت اجتماعى و صلح عمومى و مساوات و برابرى برخوردار ساختند، چنانكه به اعتراف دوست و دشمن در هیچ قوم و ملتى سابقه نداشته است و خود، قرنها به عنوان ملت نمونه جهان بر آنان حكم مى راندند.
آنچه در قرآن آمده است بر اساس خیر و صلاح جامعه انسانى و مصلحت نوع بشر است . از آنجا كه قرآن سخن حق و كلام الهى و از فراز آسمانها و زمان و مكان آمده است ، همگى متقن ، سنجیده و حساب شده است . آنچه درباره مرد و زن و دنیا و آخرت گفته و آن را موجب نیكبختى یا عامل بدبختى آنان دانسته است ، همگى بر اساس آخرین تجربیات علمى و جهان بینى انسان است به طورى كه هم اكنون نیز اگر مردم روى زمین آنها را مورد توجه قرار دهند و درست به مرحله عمل در آورند، خود را در هاله اى از واقعیت و معنویت و تكامل علمى و عقلى خواهند دید و زن و مرد پیر و جوان در كمال امن و امان و خوشى و خوشبختى و سلامتى و سعادت و رفاه و آسایش به سر خواهند برد.
با توجه به این واقعیت است كه مى گوییم تعالیم قرآنى و قوانین اسلامى و مباحث اخلاقى و آنچه قرآن و اسلام در اصول و فروع گفته است بدون استثنا هماهنگ با نیازهاى جوامع بشرى در هر عصر و زمانى است و همه بر پایه تعقل ، حكمت و مصلحت است .
((قرآن )) راهنمایى مى كند و راه مى گشاید، آنگاه افراد بشر را آزاد مى گذارد تا صلاح و فساد خود را شناخته و هر كدام را كه خواستند برگزینند
(1). در این خصوص نه اجبارى در كار است و نه تحمیلى بلكه حقیقت را روشن مى سازد و تنها اوست كه با اراده و اختیار باید تصمیم بگیرد و آینده خود را تعیین كند.(2)
یكى از موضوعاتى كه در قرآن مجید از آن سخن به میان آمده ، زنانى هستند كه در خلال قصص قرآنى و رویدادهاى تاریخى شناخته شده اند. این زنان گروهى خوب و گروهى بد بوده اند و به همین جهت نیز در قرآن از آنان سخن رفته است .
قرآن در این مورد مى خواهد نقش زن را در دو قطب مثبت و منفى ، با ایمان و بى ایمان روشن سازد تا سرگذشت آنان براى زنان مسلمین ، هم سرمش باشد و هم عبرت . سرمشق از زنان پارساى نام آفرینى كه منشاء دگرگونیهاى مثبت بودند و عبرت از آنان كه فكر و كارشان در قطب مخالف ، باعث انحطاط فضیلت انسانى و بدنامى خود و گرفتارى دیگران گردیدند.
قرآن در این سنجش ، سیماى جمعى از زنان با ایمان و خداشناس را كه از عقل خدادادى بهره گرفتند و آبرویى به خود و كسان خویش و همنوعان عصر خود دادند، نشان مى دهد. همچنین نیمرخ نازیباى برخى دیگر را كه باعث ننگ محیط و دردسرهاى زیادى گشتند آشكار مى سازد تا نقل این قسمت و شناخت آن دو دسته براى زنان مسلمان نقشى سازنده داشته باشد. مضافا به اینكه با شناخت این دو دسته از زنان ، واقعیت زن و چهره حقیقى نیمى از اجتماع بشرى را به خوبى مى توان از لابلاى حوادث گذشته دید و به نقش هر كدام به خوبى واقف گردید.
باید یادآور شویم كه قرآن مجید در دو مورد از زن سخن گفته است : یكى از حقوق و حدود آنان به عنوان یك فرد انسان و تكالیف خاص و حقوق و حدود شرعى كه دارند كه ما به آن ((حدود و حقوق زن در قرآن )) مى گوییم و در سوره هاى عدیده قرآن آمده است ، بخصوص سوره ((نساء)) یعنى سوره اى كه از حقوق زن سخن رفته است
(3).
مورد دیگر، داستان بعضى از آنان است كه در ضمن داستانهاى واقعى كه در امتهاى پیشین بوده یا در زمان پیغمبرما روى داده ، آمده است . منظور ما در اینجا این قسمت است كه از نظر اخلاقى خواستیم بازگو كنیم تا یك زن و دختر مسلمان بداند از چه زنانى در قرآن سخن به میان آمده و آنها كیانند و چه سرگذشتى داشته اند و چه كرده بودند؟
اینك خوانندگان محترم فرصت دارند تا از ((زن در قرآن )) بدانگونه كه قرآن و تفسیر آن بیان مى دارد، آگاه شوند.
حوّا (مادر ما انسانها)
((حوّا)) مادر ما انسانها و همسر حضرت آدم پدر سلسله بشر، بلافاصله پس از خلقت آدم و از بازمانده گل او آفریده شد. فرشتگان الهى گل آدم و حوّا را از چهارگوشه زمین برداشتند ولى ساختمان آنان در بهشت و عالم بالا انجام گرفت . همینكه آدم به عنوان شاهكار خلقت الهى ، خلق شد، خداوند اسامى همه اشیاء یعنى تمام دانستنیها را به وى آموخت و در نتیجه این لیاقت را یافت كه خداوند به فرشتگان بفرماید: ((... در مقابل آدم به خاك بیفتید و سجده كنید. فرشتگان همه سجده كردند، جز ابلیس كه سر باز زد و تكبر ورزید و از كافران شد)).(4)
((ابلیس )) و به تعبیر دیگر ((شیطان )) فرشته نبود ولى در میان فرشتگان جاى داشت . تمرّد و سركشى شیطان از سجده نمودن خدا در مقابل آدم ، موجب طرد و لعن او شد به طورى كه از نظر خدا و فرشتگان افتاد. شیطان هم در صدد برآمد كه انتقام خود را از آدم ، بهترین مخلوقات خدا بگیرد. آدم و حوّا با كمال خوشى و آسایش در بهشت به سر مى بردند و از نعمتها و میوه هاى بهشتى استفاده مى كردند ولى غفلت جزئى آنان باعث شد كه هر دو از بهشت رانده شوند و قدم به روى زمین بگذارند.
ماجراى آن را خداوند در سه جاى قرآن بیان فرموده ، از جمله در آیات 3533 سوره بقره كه بدینگونه است :
((به آدم گفتیم تو و همسرت در بهشت سكونت گزینید و از نعمتهاى آن هر طور خواستید بدون زحمت برخوردار شوید ولى به این درخت نزدیك نگردید كه از ستمگران خواهید بود. شیطان آدم و حوّا را به لغزش افكند، خداوند هم آنها را از بهشت و وضعى كه داشتند بیرون آورد. سپس گفتیم در زمین فرود آیید كه خواهید دید بعضى نسبت به بعضى دیگر دشمن خواهید بود. شما در زمین خواهید ماند و از روزى آن تا روز بازپسین برخوردار خواهید بود))
(5).
مورد دوم در سوره طه است : ((به فرشتگان گفتیم آدم را سجده كنید، همگى سجده كردند جز ابلیس كه سرپیچى نمود. پس گفتیم اى آدم ! این ابلیس ، دشمن تو و همسر تو است ، مواظب باشید كه شما را از بهشت بیرون نبرد كه بدبخت خواهید شد. اگر در بهشت بمانى نه گرسنه و نه برهنه مى باشى ، نه تشنه مى شوى و نه در آفتاب خواهى بود. پس از آن شیطان آدم را وسوسه كرد و گفت : من تو را به درختى جاویدان و سلطنتى كه پایان ناپذیر است راهنمایى نكنم ؟
آدم و حوّا نیز از آن درخت ممنوع خوردند و به دنبال آن نقاط حساس ‍ بدنشان نمودار شد و ناگزیر شدند آن را با برگ درخت بهشتى بپوشانند. بدینگونه آدم نافرمانى كرد و دچار لغزش شد. آنگاه خداوند آدم را مورد مرحمت قرار داد و بخشید و هدایت نمود و گفت : اى آدم و حوّا! همه تان به اینجا فرود آیید كه بعضى نسبت به بعضى دیگر دشمن خواهید بود. در آن وقت هر گاه از جانب من كسى آمد كه شما را هدایت كند، هر كس آن را پذیرفت ، نه گمراه مى شود و نه بدبخت مى گردد
(6))).
مورد سوم در سوره اعراف است : ((اى آدم ! تو و همسرت در بهشت بمان و هر چه خواستید بخورید ولى به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران خواهید بود. شیطان آنان را وسوسه كرد تا نقاطى از بدنشان كه باید پوشیده بماند، آشكار شد و به آنان گفت اینكه خدا شما را از خوردن این درخت نهى كرده است براى این است كه اگر خوردید دو فرشته خواهید شد یا تا ابد جاوید خواهید ماند و براى آنان قسم یاد كرد كه خیرخواه آنان است . از این راه آنان را مغرور كرد. همینكه آدم و حوّا از آن درخت چشیدند، نقاط حساس بدنشان آشكار شد و براى پوشاندن آنها از برگ درخت بهشتى استفاده كردند.
در این هنگام خدا آنان را مخاطب ساخت و فرمود: آیا من شما را ازنزدیك شدن به این درخت منع نكردم و نگفتم كه شیطان دشمن آشكار شماست ؟
آدم و حوّا گفتند: خدایا! ما به خود ستم نمودیم . اگر تو ما را نیامرزى ، و به ما رحم نكنى ، از زیانكاران خواهیم بود. خدا به آنان و شیطان فرمود: به زمین فرود آیید كه با هم دشمن خواهید بود. زمین تا روز باز پسین براى شما (آدم ، حوّا و شیطان ) قرارگاه و جاى بهره بردارى است . در زمین زندگى مى كنید و در آن مى میرید و از همین زمین هم بیرون مى آیید
(7))).
بدینگونه آدم و حوّا كه در بهشت جاى داشتند، چون هر دو با شیطان نافرمانى خدا كردند از بهشت رانده شدند و به زمین فرود آمدند.
شیطان واقعا مرتكب گناه شد؛ نسبت دروغ به خدا داد و به آدم و حوّا گفت : خدا درخت ممنوع را براى شما مباح و حلال گردانید و اضافه كرد كه اگر از آن بخورید دو فرشته خواهید بود و براى همیشه در بهشت مى مانید و از این راه ، آدم و حوّا را فریب داد و او نخستین كسى بود كه دروغ گفت .
ولى آدم و حوّا معصیت نكردند. نافرمانى آنان در اعتقاد ما مسلمین مخصوصا جامعه شیعه كه همه انبیا را معصوم مى دانیم ((ترك اولى )) بود یعنى جا داشت این كار را نكنند و اگر خوددارى مى كردند بهتر بود و به خود زیان نمى رساندند.
و اما آن درخت ممنوع چه بود؟ در روایات اسلامى از آن یاد شده است : در تفاسیر جامعه شیعه ، درخت گندم ، درخت انگور، درخت حسد و درخت علم پنج نور مقدس : محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسین - علیهم السلام آمده است . در هر صورت خدا به آدم و حوّا گفته بود به این درخت (درخت صورى یا معنوى ) نزدیك نشوید كه حد شما نیست و از شما انتظار نمى رود ولى چون آدم و حوّا نزدیك شدند، جرقه آن ، دامن آنان را گرفت و لباس زیباى بهشتى از تنشان فروریخت ، و عریان شدند و به وضع بدى دچار گشتند. ناگزیر با برگ درختان بهشتى ستر عورت نمودند تا نقاط حساس بدنشان آشكار نگردد و بدنما نباشد. در اینجا چند نكته هست كه باید در نظر داشت :
1 - بهشتى كه آدم و حوّا در آن خلق شدند و شیطان آنان را فریب داد، بر حسب روایات اسلامى بهشت آخرت كه نیكان دنیا را پس از محاسبه روز رستاخیز در آن جاى مى دهند نبوده است بلكه بهشت برزخ است كه به اصطلاح علمى در یكى از كرات آسمانى مى باشد به همین جهت خدا مى فرماید: ((فرود آیید)) و آدم و حوّا هم فرود آمدند و به زمین هبوط كردند.
2 - چگونگى ورود شیطان به این بهشت در روایات معتبر اسلامى درست روشن نیست . اینكه در بعضى از روایات آمده است كه شیطان در پوست ((مار)) یا طاووس وارد بهشت شد، از تورات گرفته شده است و روایات درستى نیست .
3 - اینكه مى گویند حوّا از پهلوى چپ آدم و به طفیل وجود او آفریده شده ، حقیقت ندارد. روایات آن هم تحت تاءثیر اخبار تورات ساخته شده و از ((اسرائیلیات )) است .
4 - ظلمى كه آدم و حوّا نمودند، زیان به خود بود نه ستم به غیر كه در ردیف ستمگران باشند.
5 - عصیان و نافرمانى آنان معصیت به آن معنا نبود كه بعدها در شرایع آسمانى آمد. چون ((آدم )) معصوم و مصون از گناه و معصیت بود. مفهوم این عصیان ، شرمنده نشدن از كار خود یا دیر شرمنده شدن آنان بوده است كه از آنان انتظار نمى رفت .
6 - ((فَغَوى )) - یا گمراه شدن آدم هم به این معناست كه نتوانست جلو خود را بگیرد و به درخت ممنوع نزدیك شد و لغزش پیدا كرد.
7 - كارى كه آدم كرد این بود كه خواست هم در بهشت یعنى مقام قرب ربوبى بماند و هم از درختى كه او را به دنیا نزدیك مى كرد تناول نماید ولى نتوانست هردوراباهم جمع كند(ازآن زرنگیهایى كه فرزندانش در دنیامى كنند)
9 - خداوند بازگشت (توبه ) آنان را به اطاعت فرمان خود پذیرفت ، اما با این وصف دیگر اجازه نداد آنان در بهشت بمانند.
10 - بر خلاف آنچه مشهور است و در بعضى از روایات هم آمده ، قرآن نمى گوید كه شیطان نتوانست آدم را فریب دهد ولى حوّا را فریفت بلكه مى گوید شیطان آدم را وسوسه نمود:
( فَوَسْوَسَ اِلَیْهِ الشَّیْطانُ )
و به دنبال آن هر دو از درخت ممنوع خوردند:
( فَاَكَلامِنْها )
و عورتین هر دوى آنان آشكار شد:
( فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما )
و به دنبال آن آدم عصیان ورزید:
( فَعَصى ادَمُ رَبَّهُ فَغَوى )
و بعد هم خدا توبه آدم را پذیرفت :
( فَتابَ عَلَیْه )
سوره ((طه )) با صراحت هرچه تمامتر مى گوید كه شیطان آدم را فریفت و هر دو به درخت ممنوع نزدیك شدند و بعد آدم دید كه از وى كار خوبى سر نزده از خدا پوزش خواست و خدا هم او را بخشید.
در سوره ((بقره )) و ((اعراف )) هر دو را در این كوتاهى یا نافرمانى شریك مى داند و همه جا عامل فعل را با لفظ مثنّى ذكر مى كند و دیگر در قرآن نیست كه شیطان نخست حوّا را فریب داد و او آدم را.
در اینكه عقل و اراده در مرد قویتر از زن است و در مقابل ، احساس و عواطف در زن بیشتر از مرد است ، تردیدى نیست . بنابراین امكان اینكه نخست شیطان حوّا را فریفته باشد، هست ولى سخن در این است كه چنین چیزى در قرآن نیست .
اینكه ما داستان حوّا را در اینجا آوردیم به خاطر این است كه او نیز در تمام ماجرا سهیم بوده است نه اینكه تمام مسئولیت را به گردن او بگذاریم . بنابراین حوّا نخستین زنى است كه در كنار شوى خود در این حادثه بزرگ تاریخ ادیان ، نقشى داشته است .
جالب است كه هم در قرآن و هم در روایات اسلامى و هم در ادبیات پارسى و تازى ، بیشتر، آدم را مسئول دانسته اند. علت هم این است كه وقتى بنا باشد آدم خلیفة الله فریب بخورد و نتواند جلوى خود را بگیرد، دیگر چه توقعى از حوّاست كه نه مانند او نماینده خدا و معصوم بود و نه قدرت تعقل و اراده اش به اندازه او، مع الوصف صدمه این كار به طور مساوى به هر دوى آنان رسید. هر چه كردند هر دو كردند و هر چه دیدند هر دو دیدند! با این فرق كه لبه تیز حمله متوجه آدم است كه هم مى بایست مواظب باشد از فرمان حق غفلت نورزد و هم جلو همسر خود را بگیرد. پس باید اعتراف نمود كه در هر صورت بازنده و مسئول ((آدم )) بود.
به گفته حافظ:
من ملك بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
و به گفته جلال الدین بلخى :
جد تو آدم بهشتش جاى بود
قدسیان كردند بهر او سجود
یك گنه ناكرده گفتندش تمام
مجرمى مجرم برو بیرون خرام
تو طمع دارى كه با چندین گناه
داخل جنت شوى اى روسیاه ؟!
و از پروین اعتصامى بشنوید:
خود راءى مى نباش كه خود راءیى
راند از بهشت آدم و حوّا را




نوع مطلب : زن در قرآن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 تیر 1396 06:52 ب.ظ
Ridiculous story there. What occurred after? Take care!
جمعه 29 اردیبهشت 1396 02:18 ق.ظ
Greetings! Very useful advice within this article!
It's the little changes that will make the greatest changes.
Thanks a lot for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

احکام دینی و مذهبی
جهت تبادل لینک وب م ارا لینک کرده از طریق قسمت ارسال پیوند میتوانید لینک شوید

نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :